تاریخ انتشارچهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ - ۲۲:۵۲
کد مطلب : ۴۶۳۹۱۴
رزمندگان زیادی در این شهر قدم می زنند با درد زانوها، سرفه های نفس گیر، سردرد های تحمل ناپذیر، زخم زبان ها، اما همه این دردها، اندازه فراق رفیقانشان آنان را بی طاقت نمی کند، دلشان که می گیرد آلبوم را ورق می زنند و به یاد زیارت عاشورای شب قبل عملیات بغض می کنند.
۰
plusresetminus
آزاده، ماه عسل آزادی/آزادگان تجلی صبر و استقامت هستند
به گزارش بلاغ؛آزاده در همه حال آزاده است، اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد و اگر مصیبت ها بر سرش فرو ریزند، او را نشکنند، هرچند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست نهد و به سختی و تنگ دستی افتد. چنان که یوسف صدیق امین، به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر گشت، ولی این همه به آزادگی او آسیب نرساند. امام صادق(ع)

غیور مردان این سرزمین مقدس در چه هوای نفس می کشند  زخمی که بعد از سالها وقتی بازش می کنی به همان تازگی است دردهایی که تاول زده اند و هر بار که مرورش می کنی جز چند قطره اشک در حسرت دوستانی که شهید شدند و انگار جا ماندگان اصلی ماییم.

هر چه به این هشت سال دفاع مقدس نگاه کنی اندازه سالهای زیادی می توانی بنویسی انگارجهانی از تاریخ دراین تقویم  نهفته است تقویمی که هر چه می گذرد بیشتر از پیش به آرمانهایش نیاز داریم برای تجدید زندگی کردن در دنیای که اگر هواسمان نباشد ما را با خود به قعر نابودی می کشاند.

دقیقا همان  کشورهای که حرف از قانون و آزادی می زنند و برای سگی در خانواده سلطنتی ارزش وجود قائل اند ولی برای صدها هزار انسان های که زیر پای خودکامگی آنان له می شوند انسانیت معنا ندارد. کشورهای که حقوق بشر را در لابه لای سیاست های شعارگونه شان می نویسند چه انتظار انسانی می توان داشت. 

 اسیرشدن ماه عسل عشقی بی منتهاست، اگر شهدا با رفتنشان آسمانی شدند، آزادگان ماندند تا فرصت دیدن از خودگذشتگی و عشق را داشته باشیم.

 رزمندگان زیادی در این شهر قدم می زنند با درد زانوها، سرفه های نفس گیر، سردرد های تحمل ناپذیر، زخم زبان ها، اما همه این دردها، اندازه فراق رفیقانشان آنان را بی طاقت نمی کند، دلشان که می گیرد آلبوم را ورق می زنند و به یاد زیارت عاشورای شب قبل عملیات بغض می کنند.

 شوخی ها، اشک ها و دلدادگی های که تمام نشدنی نبود و امروز تبدیل به عکسی شده است که گوشه دلشان قاب کرده اند.

موسی مقدس یکی از آزادگانی است که از یادگاری های زیادی از جنگ با خود دارد و شاید کمتر کسی از این دبیر بازنشسته دردهای ستون فقراتش را بپرسد، کمتر کسی می داند سالهاست بخاطر ترکشی که به سرش خورده بویایی اش را از دست داده است و یا دست راستش هنوز از آثار ترکش استخوانش دو سانت کوچکتر است.

مقدس از رفتنش به جبهه ها گفت: دو بار همراه بسیج به جبهه رفته بودم، یک روز مشغول کشاورزی بودم که از رادیو مقام معظم رهبری گفتند فرزندان من اگر توانایی دارند به جبهه بیایند، همان لحظه زمین را رها کردم و به خداحافظی پدر ومادرم رفتم.

وی عنوان کرد: برای عشق به امام و وطن به جنگ رفتم، خدا را شکر می کنم که جانباز شدم و توانسته ام ذره ای از مسئولیت ام به میهن را ادا کنم، در تمام روزهای سختی که داشتم و اوج درد، یاد خدا به من آرامش می دهد.

این آزاده از نحوه اسارتش گفت و ادامه داد: در عملیات والفجر 6 بین مرز مهران و دهلران بودیم، شب عملیات بود دشمن خیلی حمله کرده بود، فرمانده گردان اقای صهماسبی بودند که زخمی شدند، وقتی دستور عقب نشینی امد، پسر عمه ام با من صحبت می کرد که باید به عقب برویم، همین حین بود که بمبی کنارش منفجر می شود و به شهادت رسید من نیز به دلیل شدت انفجار به هوا پرت شدم و از بالای تپه به سرازیری سقوط کردم و تا غروب بیهوش انجا مانده بودم.

وی ادامه داد: عراقی ها مرا گرفتند، بیهوش بودم به طرف العماره مرا بردند، همه فکر می کردند شهید می شوم،  پسر عمه ام هم دیدیم انجا بود و از من مراقبت می کرد.

مقدس از اثرات جانبازی اش، بیان کرد:موح انفجار مرا پرت کرده بود، با ترکش وسط سرم حس بویایی ام را از دست دادم و ستون فقرات ام شکسته است.

وی تصریح کرد: احساس میکنم دلیل زنده بودنم به یک ماجرا بر میگردد، در عملیات فتح المبین بعد از عملیات 59 عراقی اسیر کردیم و من نگذاشتم تا انان را بکشتند. 

مقدس حال و هوای آن روزهای جنگ را مشتاقانه خواند و تاکید کرد: همه جا حس و حال جنگ بود، هر کسی می خواست به نوعی کاری انجام دهد تا بتواند در مبارزه علیه باطل سهمی داشته باشد، همه گوش به فرمان رهبری بودند، هیچ کس به فکر خودش نبود، یک اتحاد و همدلی خاصی وجود داشت.

وی یکی از خاطرات اسارتش را اینگونه تعریف کرد: صبح عاشورا بود شروع به نوحه خوانی کردم همه نشسته بودند گریه می کردند تا یکی از بچه ها گفت سیاه یعنی وضعیت خوب نیست یکی ازسربازان عراقی امد و همه را زدند.

مقدس تصریح کرد: مانند عاشورا که افراد از همه چیزشان را برای رضای خدا و ایستادگی در ظلم بود مردم در آن شرایط نیز همینطور بودند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

پربيننده ترين