وقتی از اقیانوس ظرفیت داخلی مقابل رود کم‌خروش خارجی غفلت می‌شود؛

بیگانه‌باوری و فرصت‌سوزی در غیبت خودباوری و نگاه صادقانه به توانمندی‌های داخلی

تاریخ انتشارشنبه ۲۸ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۰:۰۰
کد مطلب : ۴۴۹۴۳۳
آنانی که در جایگاه مسئولیتی بجای خود و مردم‌باوری به بیگانه‌باوری روی آوردند، فرصت‌های حضور مردم در صحنه سازندگی کشور را سوزاندند ضمن آنکه به بیگانگان امید رسوخ و نفوذ را داده و کشور را عرصه تاخت و تاز شبکه‌های امنیتی دشمنان در امر نفوذ قرار دادند که باید بابت خسارات جبران‌ناپذیر وارده پاسخگو باشند.
۰
plusresetminus
بیگانه‌باوری و فرصت‌سوزی در غیبت خودباوری و نگاه صادقانه به توانمندی‌های داخلی
به گزارش بلاغ، از دستاوردهای بزرگ و خلاقانه انقلاب اسلامی، که نشانه بلوغ و نبوغ ملت بزرگ ایران است، خوداتکایی در سایه خودباوری می‌باشد که آنهم نتیجه خداباوری است.

خودباوری زمانی حاصل می‌شود که انسان نسبت به خود دارای شناختی نافذ شود و این شناخت نیز محصول خداشناسی است. بعبارتی، خوداتکایی محصول خداشناسی و باورآوردن به توانایی‌هایی است که خداوند قادر متعال در نهاد انسان قرار داده و این استعداد شگرف زمانی به شکوفایی حیرت‌آور می‌رسد که نسبت خود با خداشناسی و معرفت نسبت به "الله" را تعمیق بخشد.

لزوم خودباوری مسئولان در اوج خداباوری
حسن غلامی، استاد معارف دینی، خود شناسی را مقدمه خداشناسی می‌داند و می‌گوید: از امام علی علیه‌السلام است که می‌فرماید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه"، شرط خداشناسی به خودشناسی ذکر شده و هنگامی که هر فرد مسلمان دلالت به خداشناسی می‌شود برای این است تا به توانائی‌های خود آشناتر شود و تنها به خدا و خود تکیه و اعتماد بکند، بطریق اولی، مسئولان این کشور باید بیش از دیگران متصف به این صفت باشند تا الگوی قابل پیروی برای مردم کشور قرار گیرند.

وی با اشاره به آیه‌ 141 سوره نساء، که می‌فرماید: "لن یجعل‌الله للکافرین علی‌المومنین سبیلا"( خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود)، عدم خودباوری را مقدمه بیگانه‌باوری دانست و گفت: در انقلاب اسلامی نیز شعار: "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی"، به معنی تکیه به خود و خود را باور داشتن بود و هست و این اصل اعتقادی، که بنابه تجربه‌های متعدد سیاسی نیز کاملاً منطقی و ناظر بر نافع فردی و ملی است، باید همواره از سوی مردم و بخصوص مسئولان کاملاً جدی گرفته شود و بمورد اجراء گذارده شود.

خداوند، یار همیشه همراه
خانم خدیجه اعتمادزاده، مدرس حوزه و دانشگاه با بیان اینکه رسیدن به اعتماد به نفس در حد عالی که توان ایستادگی برابر مشکلات را در انسان افزایش دهد، در گروی تکیه بر ایمان و توکل به خداوند است، افزود: در سایه توکل، انسان احساس می‏‌کند که دیگر تنها نیست، بلکه همیشه خدا را در کنار خود می‌‏بیند. و خداوند به عنوان خالق هستی، بهترین نقطه اتکاء و معرفت نفس و خودباوری است؛ چرا که خداباوری، موجب تولید خودباوری و شکوفاسازی ظرفیت فردی و اجتماعی در جامعه اسلامی می‌شود.

وی در ادامه یادآور شد: همان‌گونه که ساختار شاکله پیامبر اکرم(ص) برگرفته از خلق و خوی نیکوست از دیدگاه اخلاق قرآنی، انسان نیز وظیفه دارد به‌دنبال عناصر سازنده‌ای باشد که شخصیت را از آفت‌‌های نفس مصون نگه می‌دارد. از آثار خودباوری می‌توان به عزت نفس، موفقیت، پرهیز از گناه، بی‌نیازی از غیر خدا، به بن بست نرسیدن و یاد دائمی خدا اشاره کرد.
امام باقر(ع) در رابطه با خودباوری فرموده است: «در عیب آدمی همین بس که در مورد (عیوب) خود کور باشد و در مورد مردم بینا و دیگری را به کاری سرزنش کند که خود نمی‌تواند آن‌را ترک کند».

امام علی(ع) نیز در این رابطه فرموده است: «لا یصدقُ ایمانُ عَبد حتی یکونَ بِما فی یَداللهِ اَوثَقَ مِنهُ بِما فی یَدِه؛ ایمان بند‌ه‌ای صدق نمی‌کند، جز آن‌که توکل و اعتماد او به آن‌چه در دست خداست، بیشتر از آن باشد که در دست اوست».

 خودباوری، عامل موفقیت یک ملت
مصطفی ضیایی، پژوهشگر مسائل اجتماعی، اظهار می‌دارد: خداوند انسان را اشرف مخلوقات آفریده .اسماء الهی را به او تعلیم داده  وبه واسطه این امتیاز او را امانتدار خود قرار داده ،عقل و اختیار به او واگذار نموده و او را مسجود فرشتگان قرار داده وعالم هستی را یکسره در خدمت و تسخیر او قرار داد و به همین جهت در بین مخلوقات هیچ مخلوقی قدرت غلبه  بر انسان را ندارد و نمی‌تواند او را شکست دهد. پس اگر انسانی در زندگی ناموفق و شکست خورد، این  ناشی از نااگاهی نسبت به توانمندیی‌هایی است که خداوند به او داده  و از آنها استفاده نکرده است .
وی در تشریح شخصیت انسان‌ها با بیان اینکه انسان‌ها از یک دیدگاه که در تقسیم بندی رفتاری و شخصیتی، حائز اهمیت است، به سه دسته تقسیم می‌شوند، اظهار داشت: 1. افراد خودباخته؛ 2. افراد خود شیفته و دیگر شیفته؛ 3. افراد خودباور.

این پژوهشگز در توصیف افراد خودباخته گفت: تعداد زیادی از انسان‌ها دچار "خودباختگی" عمیقی‌اند و از سواحل آرامش فاصله گرفته و در گرداب هولناک، تاریک و فروبرندة "ناامیدی و سرگشتگی" گرفتارند. این افراد دارای خصوصیاتی مانند کمرویی شدید، احساس حقارت، احساس ناتوانی، احساس تنهایی و احساس پوچی‌اند. این حالات ناشی از احساس ناتوانی از کنار آمدن با زندگی اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و حرفه‌ای است. بنابراین، این دسته از افراد از انطباق خویش با شرایط موجود، عاجز و از رقم زدن آیندة مطلوب درمانده‌اند.

وی در بیان خصوصیات افراد خودشیفته عنوان کرد: این دسته از افراد همیشه کامروایی‌ها و بهروزی‌ها را در دیگران یا فقط در خود می‌بینند و تمام لحظات خویش را صرف تماشا و الگوگیری از دیگران می‌کنند یا اینکه خود محورند. افراد شیفته دو دسته‌اند:
1. برخی دلباخته دیگران‌اند و فقط مریدند.
2. دسته‌ای شیفته خویش‌اند و از خود تصور قطب بودن دارند. این گونه افراد، هستی خود را وقف این می‌کنند که قلمرو محدود وجود خود را به صورت مطلق بنگرند. البته باید از اهل کمال و کسانی که مؤیّد "من عندالله" هستند مثل حضرات معصومان(ع) الگو گرفت، اما این بدین معنا نیست که تمام لحظات عمر را به تماشای توان دیگران و غبطه و حسرت خوردن بگذرانیم؛ زیرا ما فقط یک بار فرصت زندگی کردن داریم و به فرموده امام علی(ع):"الفُرَصُ تَمُرٌّ مَرَّ السَّحاب؛ فرصت‌ها چون ابر می‌گذرند".
افراد خودشیفته همه را پر اشکال می‌بینند و همیشه به سرزنش حضوری یا غیابی دیگران مشغولند و دائم می‌گویند:"فلان شخص چنین است و فلان شخص چنان است". این رفتار ، نشانه خبائث نفس و دنائت طبع و عیب‌ناک بودن آن است. هر کسی که عیب داراد طالب عیوب مردم است." هر که بی‌هنر افتد، نظر به عیب کند".
امام باقر(ع) می‌فرمایند:" در عیب آدمی همین بس که در مورد (عیوب) خود کور باشد و در مورد مردم بینا، و دیگری را به کاری سرزنش کند که خود نمی‌تواند آن را ترک کند".
کسی که همیشه از دیگران انتقاد می‌کند و فقط ضعف‌ها و عیوب دیگران را می‌بیند، آیا مدعی است که خودش را بدون عیب و خطاست و روح و روان او معتدل است؟ نحوه ادراک ما از محیط اطرافمان می‌تواند زندگی را برای ما به عرصه دردناک یا سرشار از لذت مبدّل سازد.

خودباوری یعنی رشد و بالندگی و مبارزه با احساس شکست
مصطفی ضیایی در توصیف افراد خودباور یادآور شد: روح انسان نه دیدنی است و نه لمس کردنی، ولی در صورت صیقل خوردن خواهد درخشید. افراد خودباور دارای چنین روحی هستند.
انسان در موقعیت‌های مختلف، روحیات متفاوتی دارد. در شرایطی تابع و فرمان‌بردار و در شرایطی دیگر، سرکش و نافرمان است. در یک موقعیت، احسان درونی‌اش به او فرمان می‌دهد که فلان کار را بکن و گاه هم بی‌تفاوت می‌شود. ممکن است در یک لحظه، کیفیت کار برایش مهم نباشد و در لحظه دیگری در مورد کیفیت انجام کار به شدت احساس مسئولیت داشته باشد. افکار ما شکل‌هایی از وجود ما هستند
حالا که به این نکته مهم در مورد انسان پی بردید، باید سعی کنید تمام ابعاد و خصایص شخصیت خود را بشناسید. نقطه شروع موفقیت هر انسانی، خودشناسی و خودباوری است که محصول این دو، اعتماد به نفس است. انسانی که خود را نمی‌شناسد، در مسائل خانوادگی، اجتماعی و شخصی و در لحظات بحرانی و حساس زندگی، دچار تزلزل و شکست خواهد شد. افراد خودباور، "خود منظم" و "خود نامنظم" و لاابالی و بی‌مسئولیت، خویش را می‌شناسد و این بزرگ‌ترین قدم به سمت تعالی است. انسانی که همه عواطف و احساسات خود را شناخت و آنها را به عنوان جزیی از وجودش پذیرفت، ضعف‌هایش را با تشویش کمتری جبران خواهد کرد و در مقابل ، نقطه‌های قوت شخصیتش را آسان‌تر و سریع‌تر شکوفا خواهد ساخت. انسان خودباور به یقین می‌‌داند که "رشد و بالندگی ، با رکود و احساس شکست، سازگار نیست".

غرب‌زده‌ها عامل اصلی عدم شکوفایی استعدادهای داخلی‌اند
حجت الاسلام رضا غلامی، پژوهشگر علوم انسانی اسلامی، غرب و غرب‌زدگی را نامطلوب برای ایرانیان می‌داند و می‌گوید: شما اگر به تاریخ غربزدگی در ایران از قبل از نهضت مشروطه تا الآن توجه داشته باشید، تایید می کنید که غرب در هیچ شرایطی الگوی مطلوبی برای ایرانیان نبوده است لکن غربی که غربزده ها در ایران برای آن یقه پاره کرده اند نقاط قوت غرب را هم ضایع کرده است و جالب است که بدانید رهبران غربی همواره مایل به ترویج همین غرب در ایران و کشورهای اسلامی بوده اند چراکه جریان غربزدگی تاکنون منافع نواستعماری و فرانواستعماری آنها را به خوبی تأمین کرده است. ثانیاً، غربزده ها هیچگاه از متن مدیریتی جوامع اسلامی دور نبوده اند و در اکثر موارد- حتی مواقعی که در عرصه سیاسی شکست خورده اند؛ با تغییر برخی ظواهر، گلوگاه های مدیریتی جامعه را در اختیار گرفته اند لذا در شرایطی که دائماً به جامعه القاء می کنند، مدیریت جامعه در اختیار عناصر انقلابی و منتقد غرب است، بخش های مهم جامعه خصوصاً در عرصه های اقتصادی در قبضه خودشان است؛ بنابراین، جریان غربزده متولی خیلی از معضلات و بحران‌ها در جوامع اسلامی است.

وی در بیان عوامل اصلی بیگانه‌باوری در کشورمان و جوامع اسلامی گفت: مسأله نخست در این زمینه مربوط به «علوم انسانی و اجتماعی» حاکم بر ایران است. واقعیت این است که انقلاب اسلامی تحت یک فشار گسترده‌ی از درون و بیرون، تا الآن موفق به حاشیه راندن صحیح علوم انسانی غربی در ایران نشده است و خود همین علوم انسانی، جدای از تضادهای بی شمار با تفکر انقلاب، با آدرس های غلط و نسخه پیچی‌های پوچ و بی خاصیت، از پیروزی انقلاب تاکنون، یکی از اصلی ترین موتورهای تولید مشکل و گرفتاری برای کشور ما بوده است و کسانی که از پایگاه غربزدگی حرکت انقلاب اسلامی را متهم به ناکارآمدی می‌کنند، بر فرض قبول این ناکارآمدی، خود عامل اصلی ناکارآمدی محسوب می‌شوند.

غرب‌زده‌ها حرف و راه حل تازه برای حل مشکلات ندارند
این پژوهشگر علوم اسلامی افزود: مسأله دوم که بی ارتباط با مسأله اول هم نیست، «انجماد فکری» طیف غربزده و دنباله روهای آنها در درون جامعه اسلامی است. در حقیقت، غربزده ها به دلیل رسوب تفکر غربی در سازمان ذهنی خود، سالهاست که هم قدرت واقع بینی و هم قدرت تحول آفرینی فکری شان را از دست داده اند.
شما اگر به تحلیل ها، مسأله یابی ها و راه حل های غربزده ها طی سده اخیر توجه داشته باشید، تایید می کنید که نوعی یکنواختی و تحجر پیشرفته، سازمان ذهنی آنها را از کار انداخته است و غربزده ها را از دیدن عُمق واقعیت ها و سپس انتخاب مسیر صحیح برای تأمین منافع و مصالح واقعی مردم محروم کرده است و من لازم می دانم در اینجا بر روی این نکته تاکید کنم که غربزده ها سالهاست که به سقف فکری خود رسیده اند و اگر صدها سال دیگر هم سپری شود، آنها حرف جدیدی برای گفتن نخواهند داشت.  
وی در شرح عامل دیگر غرب‌باوری گفت: مسأله سوم، شیوع بیماری غربیِ «قبیله گرایی» در جامعه اسلامی است. نباید تردید کرد که قبیله گرایی روی دیگر سکه استبداد و خودکامگی است و غربزده‌ها در دموکراتیک‌ترین شرایط نیز می‌توانند مستبدانه‌ترین صورت را از خود به نمایش بگذارند. برای نمونه، غربزده‌ها طی چهل و چندسال اخیر در ایران نشان داده‌اند که چیزی به نام منافع و مصالح عمومی برای آنها معنا ندارد و همه چیز باید با معادلات قبیله‌ای آنها نفی یا تصدیق شود.

حجت الاسلام غلامی ادامه داد: مسأله چهارم که با مسأله سوم بی ارتباط نیست، وجود نوعی «نفاق و دو رویی» در ذات جریان غربزده در جوامع اسلامی است. در واقع، غربزده‌ها از یک طرف مایلند که خود را دلسوز ملت‌ها و خواهان منافع و مصالح آنان معرفی کنند و از طرف دیگر آنها قادر نیستند منافع خود را به منافع و خواست عموم مردم ترجیح دهند. در این شرایط، دو کار می‌کنند: یا نفاق می‌ورزند و با این نفاق و دو رویی مردم را فریب می‌دهند، و یا تلاش می‌کنند کل مردم را همسو و همراه با تفکرات و خواسته‌های خود جلوه دهند.

غرب‌زده‌ها عهدشکن، خائن و وحدت‌ گریزند
وی در بیان دیگر عوامل و نشانه‌های غرب‌زدگی اظهار کرد: مسأله پنجم «عهد شکنی» است. اصولاً غربزده ها بنای محکمی نسبت به حفظ تعهدات خود ندارند و اگر منافع مادی آنها اقتضا کند به راحتی عهد خود را می شکنند. نمونه های تاریخی فراوانی از عهدشکنی های آنها وجود دارد که واقعیت و ابعاد تلخ این موضوع را روشن تر می سازد. این در حالی است که علی رغم رواج عهدشکنی در بین غربزده ها، آنها دائماً از گفتگو سخن به میان می آورند اما نمی گویند که گفتگو با عادت به عهدشکنی چگونه قابل جمع است و چه تضمینی دارد که آنها نه فقط به اصل گفتگو، بلکه به نتایج آن وفادار باشند؟
مسأله ششم «خیانت» است. شما در کمتر حرکت مشترکی در جوامع اسلامی می توانید کلکسیونی از خیانت غربزده ها را مشاهده نکنید. آنها از یک طرف به دلیل روحیه قبیله گرایی و تمامیت خواهی ناشی از آن، و از طرف دیگر به دلیل روحیه نفاق و دو رویی، در سر بزنگاه خیانت می کنند و فرصت پیشرفت برنامه های سودمند جوامع اسلامی را از بین می برند. جالب است که در دوران مدیریت غربزده ها، معمولاً ارتباط با بیگانه چه با هدف جاسوسی و چه با هدف معامله و غیره که می توان از آن به « از پشت خنجر زدن» تعبیر کرد، افزایش ملموسی پیدا می کند.
مسأله هفتم «وحدت گریزی» است. لازمه پیشرفت و ترقی در هر جامعه ای وجود وحدت و انسجام ملی است لکن غربزده ها باطناً گرایشی به وحدت ندارد و به دلایل گوناگون از جمله فقدان یا ضعف انگیزه های دینی و ملی و یا میل به «خود متفاوت نمایی» به سمت وحدت شکنی و ایجاد شکاف و دو دستگی رو می آورند. «خود متفاوت نمایی» نیاز غربزده ها به هویت و تشخّصی است که بتواند از جهت سیاسی زمینه عملیات روانی در جامعه را برای آنها مهیا کند.

وادادگی، ترس و اشرافیت از مختصات دیگر غرب‌زده‌هاست
این استاد حوزه و دانشگاه به ویژگی‌های دیگر غرب‌زده‌ها اشاره کرد و گفت: مسأله هشتم، «وادادگی و انفعال» است. نباید از نظر دور داشت که وجود حس حقارت در برابر غرب هیچگاه به غربزده ها اجازه نمی دهد که رقابت با غرب یا دست یابی به نقطه ای متمایز یا برتر از غرب برای جامعه اسلامی مطرح باشد؛ البته با وجود روحیه نفاق در آنها، غربزده ها مایل نیستند که همیشه به طور علنی با برنامه های مبتکرانه اسلامی مخالفت کنند لکن آنها در عمل هیچ ابایی از سنگ اندازی برای به شکست کشاندن هر طرح مبتکرانه ای که مغایر با مسیر غرب باشد را ندارند.

مسأله نهم، «ترس» است. غربزده ها به دلیل ترس عمیق و نهادینه شده از غرب و نظام سلطه، هیچگاه حاضر نیستند برای تأمین منافع مردم دست به اقدامات جسورانه حتی از جنس دفاعی و بازدارنده بزنند؛ بنابراین، محصول حکمرانی غربزده ها در جوامع اسلامی تو سری خوری دائم از نظام سلطه بوده است. حتی این ترس موجب می شود که فاصله گرفتن از مدل های دیکته شده توسط غربی ها در مواردی که اشتباه این مدل ها برای خود غربزده ها نیز مانند روز روشن شده است، منتفی شود. 

مسأله دهم، «اشرافیت و سرمایه سالاری» است. اگر دقت داشته باشید، غربزده ها سر سلسله اشرافیت و سرمایه سالاری در جوامع اسلامی به شمار می روند. به بیان دیگر، نه تنها نمایش تجمل گرایی و تفاخر آنها را خسته نمی کند بلکه به دلیل پیوندی که میان اشرافیت و سرمایه سالاری وجود دارد، آنان همواره جزء مخالفان آشکار و پنهان برنامه هایی هستند که با تضییق سیستم سرمایه داری، به دنبال بسط و تعمیق عدالت در جامعه اسلامی است. جالب است که به شما بگویم که عمده مفاسد اقتصادی در جوامع اسلامی به طور مستقیم یا غیر مستقیم به غربزده ها و اطرافیان آنها برمی گردد و لذا آنها از بی انضباطی های اجتماعی ای که بتوانند از آن در جهت پرکردن جیب های خود استفاده کنند، استقبال می کنند.
جریان غربزدگی علی رغم همه کارشکنی‌ها و مشکلاتی که تولید کرده و می‌کند، به دلیل عادت به خودزنی و ارتکاب به انواع اشتباهات و محاسبات غلط، هنوز نتوانسته حرکت انقلاب اسلامی را با وقفه روبرو کند
مسأله یازدهم، «عافیت طلبی» است. عافیت طلبی نقطه مقابل صبر و مقاومت است لذا در طرح های اصلاحی عظیم، پیچیده و زمانبر که به اتمام رساندن آن با عافیت طلبی سازگاری ندارد، غربزده ها اولین کسانی هستند که زیر میز می زنند و همه چیز را قربانی عافیت طلبی خود می کنند. شما در عرصه دفاع هم معمولاً همین روحیه را در غربزده ها مشاهده می کنید؛ به بیان دیگر، آنها هیچ انگیزه ای برای ایستادگی ندارند و خیلی سریع و درست در نقطه ای که جامعه اسلامی در مرحله حساس و تعیین کننده ای از دفاع قرار دارد، باب صلح و معامله را باز می کنند آن هم معامله ای که در غالب موارد بازنده آن، جامعه اسلامی است. با این وصف، در عقلانیت غربزدگی، شعب ابی طالب ها و تحمل انواع سختی ها و ایستادگی برای رسیدن به اهداف بزرگ بی معناست. 

غرب‌زده‌ها، تنبل و آماده خورند
این پژوهشگر علوم انسانی و اسلامی در تبیین ویژگی‌های غرب‌زده‌ها افزود: مسأله دوازدهم، «آماده خوری» است. واقعیت این است که غربگراها آماده تن دادن به کارهای بزرگ و پرخطر نیستند و از آنجا که غربزدگی از غربگرایی بدتر است، بر خلاف خود غربی‌ها، علاقه دارند که بدون زحمت و از ساده ترین راه رفاه مورد نظر خود را بدست آوردند. این روحیه، انسان را به یاد بچه پولدارهایی می اندازد که بدون آنکه قدر  پول پدرشان را بدانند، آن را در یک چشم به هم زدن به فنا می دهند. اگر به دوران مدیریتی غربزده‌ها در کشورهای اسلامی توجه کنید، مهم ترین هنر آنها فروش سرمایه ها و سپس وارادات کالاهای بنجل از خارج خصوصاً اروپا که قبله آنها محسوب می شود بوده است. شاید این بیان معروف در دوران پهلوی که ما چرا باید با وجود برخورداری از ثروت نفت تن به سختی های تولید بدهیم، خنده دار به نظر برسد اما نمی توان انکار کرد که غربزده ها در جهان اسلام عملاً از چنین منطقی تبعیت می کنند و لذا در دوران مدیریت آنها کمتر کار مستقل و عظیمی رخ داده است.  
مسأله سیزدهم، «خودهمه مردم بینی» است که باید آن را یکی دیگر از ویژگی های عمده غربزده ها در جوامع اسلامی معرفی کرد؛ هرچند خودهمه بینی در ابتدا در قامت یک تاکتیک ظهور می کند اما چیزی نمی گذرد که به باور خودشان هم تبدیل می شود. در چنین شرایطی آنها امیال و آرزوی های خود را مساوی به امیال و آرزوهای همه مردم معرفی می کنند و با مبتلا شدن به نوعی کری و نابینایی، حاضر به دیگربینی و قبول «دیگری» در جامعه اسلامی حتی اگر این دیگران در اکثریت نیز باشند نیستند.

مردم در نگاه غرب‌زده‌ها ابزاری بیش نیستند
وی در همین ارتباط به بیان خود ادامه داد و گفت: مسأله چهاردهم، «نگاه ابزاری غربزده ها به مردم» است. در واقع، غربگراها مردم را به مثابه سوژه هایی می بینند که می تواند آنها را به منافع قبیله ای خود برساند لذا بی کرامت سازی و استفاده ابزاری از مردم، برای آنها یک رویه معمول به شمار می رود. شاید شماها فراوان دیده باشید که غربزده ها مخالفان خود از بین مردم را عمدتاً به افراد کودن، بی شعور، عقب مانده و بی سواد معرفی می کنند و در نقطه مقابل، همه القاب خوب را برای خود و اطرافیانشان خرج می کنند. از طرف دیگر، استفاده ابزاری توسط غربزده ها روش های متعددی دارد لکن مقدمه استفاده ابزاری در غالب موارد سانسور و دستکاری در اطلاعات یا مهندسی افکار عمومی است، بنابراین در دوران مدیریتی غربزده ها، حاشیه سازی رسانه ای برای غفلت مردم از مسائل اساسی یا خرابکاری های آنها یک رویه است و طبیعی است که این شرایط، جامعه اسلامی را همواره با اختلالات فکری و روانی روبرو خواهد ساخت.  

مسأله پانزدهم که بی ارتباط با مسأله قبلی نیست، عادت به «ضعیف کشی» و «محرومیت گستری» است. اگر به دوره‌های مدیرتی غربزده‌ها توجه داشته باشید، در اکثر موارد به دلیل بی اعتقادی آنها  به عدالت اجتماعی و تصمیمات ناعادلانه اقتصادی، نه تنها فاصله طبقاتی گسترش یافته بلکه موج تازه‌ای از اعتراضات قشر ضعیف جامعه آغاز شده است. برای غربزده‌ها مهم نیست که به قشر ضعیف چه می‌گذرد و آیا محرومیت‌ها گسترش می‌یابد یا نه بلکه برای آنها بیش از هر چیز، اداره یک جامعه آن هم به صورت لوکس و تجملاتی مهم است که بتواند رضایت قشر متوسط و مرفه جامعه را به دست آورد. 

به گزارش بلاغ، آنچه که قادر است اهداف و آرمان ملی ایرانیان، که در نظام اسلامی و جمهوری اسلامی جستجو می‌شود، را محقق کنند، برخورداری از مردم و بویژه مسئولانی خودباور و بیگانه‌ستیز است که در برخورد منطقی شکوفاسازی استعدادهای داخلی، نگاه صادراتی به خارج کشور داشته باشد و در چارچوب آموزه‌های انقلاب اسلامی، رفاه عزتمندانه و تخلاق و معنویات را تا نیل به کمال ملی پی بگیرد.
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

پربيننده ترين
تحریم با تحریف نمی شکند
پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۱۷:۲۴
چرا دوگانه‌سازی برجامی؟!
پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۳:۳۶
شورای رقابت یا مافیای خودرو
چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۱:۲۴