تاریخ انتشارشنبه ۲۷ آبان ۱۴۰۲ - ۰۰:۲۳
کد مطلب : ۴۸۱۹۱۷
در چند روز اخیر قصاوت‌ها زندگی نباتی ما را هم حیات بخشید و باعث شد فریاد بکشیم و صدای کودکانی شویم که دست‌های ما را فشرده بودند فریادی از اعماق وجود تا برای تمام کودکان جهان این قصه پرغصه را تعریف کنیم و با آنان هم پیمان شویم وفریاد سردهیم.
۰
plusresetminus
فریاد عروسک‌ها
به گزارش بلاغ، عروسک بودن یعنی دردها را نفهمیدن یعنی بی احساس بودن وبی توجه به دیگران به زندگی نباتی خود ادامه دادن حال من یک عروسک هستم عروسکی که قلب ندارد اما همه را با بودنش خوشحال میکند عروسکی که احساس ندارد اما لبخند میزد عروسک بودن یعنی تکراری شدن یعنی بازیچه دست انسان ها بودن ما عروسک ها بی احساس ترین ادم های روی زمین هستیم اما می خواهم برایت از قصه ای پرغصه صحبت کنم که روزهای اخیر دلم را شکسته است وباعث شدبا آنکه بی زبانم اما فریاد سردهم فریادی از اعماق جانم واز وجودم تا از زندگی نباتی ام برای کودکانی رهایی پیدا کنم که به آنان می گویند کودکان فلسطینی.
 
 اما هرچند؛ هرچه در نقشه جغرافیایی ام جستجو کردم نام این کشور را در آن نیافتم نمی دانم شاید نقشه ام مشکلی داردیا موضوع چیزدیگری است بی خیالش شدم.
 
اما این برایم سوال است :(مگر در قوانین سازمان ملل متحد کودک کشی جرم نیست) یادر قوانین بین‌المللي هم تبصره وماده ای است که از آن بی خبریم یا شاید هم در اجرای آن تبعیضی وجود دارد که این قوانین در کشورهای مختلف گوناگون اعمال می شود. یا شاید هم قدرت سازمانهای بین المللي کم شده است که کشورها نسبت به آن بی توجه شده اند البته ما را چه به این حرفها که به سن ماهم قد نمی دهد.
 
ما باید حرفهایی کودکانه‌ای بزنیم تا کودکان ما رادرک کنند تا بدین وسیله رفیق شفقیق آنها شویم حال صحبت که به اینجا رسید برای همین می خواهم از قصه ای صحبت کنم که ما عروسکها دیشب برای تمام کودکان جهان تعریف کردیم قصه کودکانی که به علت های گوناگون ناقص به دنیا آمده بودند ودلخوش بودند به اختراع بشریت که معروف به باکس اکسیژن بوده است تا چند صباحی را در آن تنفس کنند وسپس در آینده ای نه چندان دور در آغوش خانواده رشد کنند وهر کدام آینده سازنی برای جامعه اشان ومادرانی برای ما عروسکها شوند اما نمی دانم که کدام از خدا بی خبری این باکس هارا ازبین برده است و باعث مرگشان شد ومارا در آینده ای نه چندان دور یتیم کرد امااین همه قصه نیست وکاش این قصه به همین جا ختم می شد وپرونده اش در همین جا بسته می شد اما داستان زمانی غم انگیزتر شد که هزاران کودک در گورهای دسته جمعی که از خدا بی خبران کنده بودند زنده زنده در آتش خشم کین غاصبان کودک کش سوختند از آنان دستهایی باقی ماندکه هم نوعانم را دردست داشتند.
 
یا آنکه هم نوعانم در آغوش کودکانه عایشه ها ومریم ها رنگ خون را تجربه کردند
آنجا بود که فهمیدم چقدر خوشبخت هستم که انسان خلق نشده ام زیرا گاهی در زندگی انسانها ناعدالتی ها بیداد می کند ویک انسان چه راحت می تواند به کودکانش هم رحم نکند اینجا بود که ازته اعماق وجودم شاکر خدا شدم که عروسک هستم زیرا حداقل در دنیای فانتزی ما چنین زشتی هایی وجودندارد.
 
اما در چند روز اخیر این قصاوت ها زندگی نباتی مارا هم حیات بخشیدوباعث شد فریادبکشیم وصدای کودکانی شویم که دست های ما را فشرده بودند فریادی از اعماق وجود تا برای تمام کودکان جهان این قصه پرغصه را تعریف کنیم وبا آنان هم پیمان شویم وفریاد سردهیم.
 
آری فریاد عروسکها همان فریاد اعماق وجود هم نوعانم است که در فریاد هزاران دستهای گره خورده در شهرهای مختلف نمادپیداکرده است وپویش های مختلفی چون من حریفت هستم را رقم زده است و حال در پویش فریاد عروسکها صدای مظلومانی خواهد شد که تنها خواسته اشان سرزمینشان وآرزویشان برگشتن به خانه هایشان است.

صدیقه قربان‌نیا 

انتهای پیام/
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

عاشورا، کوله‌باری تلخ و پرارزش
سه شنبه ۲۶ تير ۱۴۰۳ - ۰۰:۱۴
مازندران غرق در ماتم تاسوعای حسینی
دوشنبه ۲۵ تير ۱۴۰۳ - ۰۰:۱۰