تاریخ انتشارجمعه ۲۸ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۳:۳۵
کد مطلب : ۴۳۷۶۱۲
آیا همه گیری کرونا زنگ بیدار باشی خواهد بود که دولت های دمکراتیک را برانگیزد تا قرارداد اجتماعی نوینی را برای قرن بیست و یکم تدوین کنند؟ بله، اما فقط در صورتی که ماهیت جهانی بحران های امروز– نه فقط کووید19 بلکه تغییرات اقلیمی، تهدید جنگ اتمی و دیگر خطرات مشترک- را درک کنند.
۰
plusresetminus
به گزارش بلاغ از نظر نسل پیش از دو جنگ نیمه اول قرن بیستم، بحران های امروز نسبتا عادی به نظر می آیند. آنها شاهد چیزهایی بسیار بدتر از این بوده اند: دو مورد از خونبارترین جنگ های تاریخ بشر، بیکاری و تهیدستی گسترده و ناشی رکود بزرگ (که هنوز هم رکودهای قرن حاضر را تحت الشعاع خود قرار می دهد) و تهدیدات بسیار جدی تری که به شکل کمونیسم اتحاد جماهیر شوروی، فاشیسم و سوسیالیسم ناسیونال هیتلر متوجه دمکراسی بوده اند.
با این وجود حل معضلات امروزی می تواند دشوارتر از گذشته باشد، چرا که اکثر این مشکلات باید از طریق حاکمیت جهانی حل و فصل شوند که اصلا در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. درست است که جهانی سازی در افزایش نابرابری و بی ثبات کردن اقتصادهای ملی در اوایل قرن بیستم نقش داشته و رکود بزرگ  عمدتا یک بحران سیستماتیک بود، اما منشا آن به ایالات متحده برمی گشت که از طریق بازارهای بین المللی بر اکثر کشورهای دیگر اثر گذاشت. اما در نهایت مشکلات بنیادینی که نسل بین دو جنگ لازم بود اصلاح کند، در سطح دولت ملت ها بود.
سیاستگذاران در آن زمان فهمیده بودند که بی ثباتی اقتصاد کلان، اقتصادهای بازار مقررات زدایی شده و نابرابری های فزاینده، دلایل عمده مشکلات آنها بودند. آنها با تجربه کردن درمان های نهادی و فرموله کردن ایده های جدید، شالوده ای را برای دولت رفاه سوسیال دمکرات بنا نهادند. به این ترتیب مدیریت اقتصاد کلان، مالیات گیری و بازتوزیع مترقی، قوانین حداقل دستمزدها، مقررات ایمنی در محل کار، بیمه های درمانی و مزایای بیکاری فراهم شده از سوی دولت و یک تور ایمنی اجتماعی برای محروم ترین ها به یک هنجار تبدیل شد.
دولت رفاه مدرن اولین بار در اسکاندیناوی و شایان ذکرتر از همه در سوئد و به دنبال اولین پیروزی انتخاباتی حزب کارگران در سال 1932 شکل گرفت و سپس در گزارش بیوریج سال 1942 انگلیس دنبال گردید که با این که جنگ جهانی دوم همچنان در جریان بود، یک چهارچوب نهادی جامع را ارائه می داد. در ده سال بعدی، نمونه های مشابهی در سطح قاره اروپا به وجود آمد. در هر مورد سیاست های پیشنهاد شده  کاملا در درون گستره دولت های ملی تهیه شده بود و می توانست به شکلی طراحی شده باشد که دمکراسی را تقویت کند و نیروهای سیاسی را که  به دو جنگ جهانی منجر شده بودند به حاشیه براند.
البته  الزام حفظ صلح از مرزهای ملی فراتر می رفت؛ اما این پروژه با تضمین ثبات اقتصاد کلان و تقسیم رفاه در سطح ملی آغاز شد. همانطور که امانوئل کانت در سال 1795 پیش بینی کرده بود، دمکراسی قدرتمند در داخل کشور، می تواند به منشا همکاری در خارج از کشور تبدیل شود.

اما رهبران پس از جنگ امیدهای خود را به چیزی بیش از فرضیه کانت پیوند زدند. در اروپا آنها نهادهای فراملی جدیدی را ایجاد کردند که با  «جامعه زغال سنگ و فولاد اروپایی» آغاز شد که در قالب معاهده سال 1951 پاریس تشکیل گردید. این ترتیبات به شکلی استنثنایی جواب داد و طی چهار دهه شکوفایی دمکراتیک، صلح بین المللی، ثبات اقتصاد کلان و رفاه گسترده تقویت شد. تا پیش از آن هیچگاه  با چنان سرعتی آن اندازه از کشورها از چنان رشد اقتصادی با منافع گسترده مشترک و  همزمان  بهره مند نشده بودند.
مسئله امروز این است که آیا این دستاورد درخشان پس از جنگ را می توان تکرار کرد. آیا  همه گیری کرونا زنگ بیدار باشی خواهد بود که دولت های دمکراتیک را برانگیزد تا قرارداد اجتماعی نوینی را برای قرن بیست و یکم تدوین کنند؟ بله، اما فقط در صورتی که ماهیت جهانی بحران های امروز– نه فقط کووید19 بلکه تغییرات اقلیمی، تهدید جنگ اتمی و دیگر خطرات مشترک- را درک کنند.
در مورد تغییرات اقلیمی، راه حل های ملی آشکارا معلوم شده که در این مقطع ناکافی هستند. با دورنمای تهدید اتمی، با توجه به اینکه این طبقه بندی از خطر موجودیتی در نتیجه «مدرن کردن» و بسط زرادخانه های اتمی موجود که هم اکنون در جریان است هر روز بیشتر تشدید می شود، این وضعیت حتی ممکن است وخیم تر شود.
بعلاوه بسیاری از مشکلات دیگر که به نظر ملی به نظر می رسند، در نهایت جهانی هستند. مثلا در نظر بگیرید که نابرابری سه دلیل اصلی دارد که جهانی سازی، خودکارسازی و قدرت فزاینده عدم توازن بین سرمایه و نیروی کار هستند.

جهانی سازی نیز در این مشکل نقش داشته، به این دلیل که قواعد آن به سود مالکان کسب و کارها، سرمایه مالی و کارگران با مهارت بالا نوشته شده تا تمام طرف های دیگر. مثلا محصولاتی که نیروی کار زیادی می برند را می توان در کشورهایی تولید کرد که  ترتیبات چانه زنی جمعی در آنها ضعیف است یا اصولا وجود ندارد، مثل سرکوب دستمزدها به شکل  سیستماتیک. هیچ کشوری به تنهایی قوانینی را اجازه این به خارج از کشور منتقل شدن تولید و سرمایه را می دهد در کنترل خود ندارد و اکثرا گزینه منزوی کردن خود از جهانی سازی را ندارند.
به همین ترتیب اگرچه دولت های ملی می توانند از طریق سیاست های مالیاتی و مقرراتی بر خودکارسازی اثر بگذارند، اما در نهایت کنترل آنها محدود است. اگر دولت چین یا آمریکا بر شرکت های چند ملیتی فشار بیاورند تا فناوری های نظارتی قدرتمندتری را تولید کنند و اگر اولویت های شرکت های بزرگ فناوری در جایگزین کردن لجام گسیخته الگوریتم ها با کارگران انسانی باشد، این گرایش ها مسیر کل جهان را تعیین خواهند کرد. در حالی که تمایل نسبت به خودکارسازی جایگزین نیروی کار تاکنون هزینه های کلانی را متوجه کارگران اقتصادهای پیشرفته کرده است، این خودکارسازی این تهدید را در خود دارد که حتی رنج و فشار بزرگ تری را متوجه کشورهای در حال توسعه کند که نیروی کار فراوان، اصلی ترین نهاده تولید آنها به شمار می رود.
سرانجام وقتی تهدید مدام فرار سرمایه، دست های سیاستگذاران ملی را بسته است، راه های بسیار کمی برای کارگران وجود دارد تا قدرت چانه زنی خود را اعاده کنند. حتی اگر دولت های ملی بخواهند مالیات ها بر سرمایه را فراتر از سطوح  اندک فعلی  افزایش دهند،  بیشتر درآمدهایی که امید آن را دارند، ممکن است از طریق حقه های حسابرسی و بهشت های مالیاتی فراساحلی، به سمت جایی دیگر هدایت شود.
دنی رودریک از دانشگاه هاروارد گفته است که محدود کردن جهانی سازی اقتصاد می تواند فضای بیشتری را برای سیاست های ملی اقتصاد کلان ملی به وجود آورد. اما  کاستن از جهانی سازی حجم مشکلات جهانی را کاهش نخواهد داد. در زمینه تغییرات اقلیمی، تهدید اتمی و بسیار مسائل دیگر، هیچ گزینه دیگری جز فرموله کردن راه حل های جهانی از طریق نهادهای چند جانبه وجود ندارد.

تجربه اروپای پس از جنگ نشان می دهد که برای ایجاد نهادهای کارآمد، باید دورنمایی مشترک وجود داشته باشد. اما این دقیقا همان چیزی است که جامعه بین المللی هم اکنون فاقد آن است. برای وخامت بیشتر اوضاع، نهادهای چند ملیتی که هم اکنون تضعیف شده اند، با توجه به اینکه نحوه تخصیص واکسن های کووید19 بستگی به گسل های موجود بین کشورها و مناطق دارد، در آینده نزدیک این نهادها احتمالا حتی بیشتر هم آسیب خواهند دید.
ما می توانستیم از قصورهای حاکمیتی که ما را به این نقطه رسانده اجتناب کنیم. با وجود هشدارهای فراوان موجود هنوز هم باید چالش های جهانی را که در انتظار ماست جدی بگیریم، حال آماده کردن خود برای آنها به جای خود. شاید نسل پیش از دو جنگ جهانی از مشکلات فعلی ما مایوس شده باشند، ولی هیچ تردیدی وجود ندارد که این نسل نیز از هرج و مرجی که ما به دست خودمان به وجود آورده ایم متاثر خواهد شد.
نویسنده: دوران آسموگلو (Daron Acemoglu) استاد اقتصاد در ام آی تی
منبع: https://b2n.ir/769598





بلاغ: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

فراقی جانکاه و امیدبخش
يکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹ - ۲۱:۲۵
از خانطومان تا بهشت
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۸
چرا «دولت بی‌سر»؟!
سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ - ۰۱:۵۰