همسر بزرگوار شهید اسدالله متاجی، افسر وظیفهشناس ارتش، از روزهای شیرین نامزدی تا آخرین وداع او روایت میکند؛ شهیدی که ایمان قوی و ارادت به نظام، او را به دانشکده افسری و سپس جبهه کشاند.
۰
به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» همسر شهید والامقام متاجی در گفتگویی صمیمی به بیان بخشی از خاطرات زندگی کوتاه اما پُر از عشق و معنویت خود با این شهید پرداخت.
وی درباره آغاز آشناییشان گفت: سال ۱۳۵۹ با شهید آشنا شدم. او دوست صمیمی برادرم بود و ارتباط نزدیکی با خانواده ما داشت. یک سال نامزد بودیم و تنها ده ماه فرصت زندگی مشترک پیدا کردیم.
همسر شهید، شهید متاجی را فردی آرام، مهربان و دیندار توصیف کرد: اهل نماز و نماز شب بود و مطالعه و گوش دادن به سخنرانیهای نماز جمعه را ترک نمیکرد. محبت و مظلومیت نگاهش دل هر کسی را میبرد. هنوز هم عاشقش هستم. شهید متاجی ابتدا در دانشسرا پذیرفته شد اما به دلیل تعهدی که به وطن و نظام داشت، راه دانشکده افسری را انتخاب کرد. پس از دریافت مدرک لیسانس، دوره تکاوری را در شیراز گذراند و به جبهههای جنوب اعزام شد.
وی با اشاره به یکی از خاطرات ماندگار گفت: غروب شب تحویل سال به خانه بازگشت و همان شب فرزندمان به دنیا آمد. پانزده روز کنارمان بود و دوباره راهی جبهه شد.
همسر شهید از مجروحیت همسرش نیز یاد کرد: فروردین ماه سال بعد مجروح شد و چند روزی در بیمارستان اندیمشک بستری بود. وقتی به خانه برگشت، با وجود جراحات پنهان میکرد اما من متوجه شدم. التماس کردم دیگر به جبهه نرود اما گفت: خون من از بچههای منطقه سرختر نیست.
وی در پایان گفت: اگر دوباره به گذشته بازگردم، باز هم با افتخار همسرش میشوم. آنقدر صادق، مهربان و پاک بود که به او ایمان داشتم. خواهش میکنم با خون شهدا بازی نکنید و حتی با یک صلوات یادشان کنید.
به گزارش بلاغ؛ سرانجام شهید متاجی در عملیات منطقه شرهانی و در محاصره دشمن به شهادت رسید. به روایت همرزمانش، او در حالی که بر پیکر شهدا قرآن میخواند، با اصابت ترکش خمپاره آسمانی شد.
این شهید والامقام دو وصیتنامه از خود به یادگار گذاشت که محور اصلی آن تأکید بر ولایت، رعایت احکام دینی و حفظ حجاب بود. او بارها نوشته بود: «امام را تنها نگذارید.» همچنین بر آسایش خانواده و زندگی زینبگونه تأکید داشت.