روایت همسر شهید عمادنیا؛

از روزهای انقلاب تا وصیت‌نامه نورانی

تاریخ انتشارجمعه ۱۱ مهر ۱۴۰۴ - ۰۹:۵۴
کد مطلب : ۴۹۷۹۶۵
همسر شهید علیرضا عمادنیا از اولین روزهای آشنایی و ازدواج تا مجروحیت و شهادت همسرش روایت می‌کند.
۰
plusresetminus
از روزهای انقلاب تا وصیت‌نامه نورانی

همسر شهید عمادنیا در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» اظهار کرد: اول انقلاب، شهید عمادنیا به همراه گروهی از چالوس تا نوشهر راهپیمایی آمدند. ایشان با پدر و برادرم به منزل ما آمدند و ناهار مهمان ما بودند. از همان روزهای اول، ارادت و علاقه شهید به انقلاب آشکار بود.

همسر شهید نقل کرد: پدرشوهرم در همان روزها به پدرم گفت: دخترت [عروس من] کیست و قبل از آنکه پدرم جوابی دهد، گفت: این دختر، عروس من است. گفتم ایشان هنوز سربازی نرفته‌اند. ایشان هم قبول کرد که تا سربازی رفتن شهید، مانند دختر خودش از من نگهداری کند. علیرضا اهل ایمان و خداپرستی بود و من قبول کردم.

وی گفت: اولین بارقه‌های مبارزه در اولین روزهای آشنایی‌شان نمایان شد: هنوز داماد خانواده ما نشده بود، رفت پشت بام خانه ما و مرگ بر شاه گفت. پاسبان‌ها حمله کردند و برادرم سریع او را با خودش در انباری قایم کرد. پاسبان‌ها دور خانه را گرفتند، ولی ما گفتیم کسی اینجا نبوده و فرار کرده است. یادش که می‌افتم، تمام وجودم می‌لرزد.

دغدغه میهن و آماده‌گی برای شهادت

همسر شهید ادامه داد: شهید عمادنیا از همان ابتدا دغدغه کشور را داشت و همسرش را نیز به این راه تشویق می‌کرد: او هم انقلابی بود، هم ایثارگر و دلش به حال همه می‌سوخت. به من می‌گفت: برای کشور کوشا باشیم. از همان روزهای اول انقلاب، پیش‌بینی جنگ را می‌کرد: الان احتمال دارد جنگ شروع شود و به مازندران هم برسد. اگه یک وقت من رفتم جبهه شهید شدم، تکلیف تو چیست؟ من گفتم: من هستم. بچه‌ها را نگه می‌دارم و نمی‌گذارم به دست این و آن بروند.

وی بیان کرد: شهید عمادنیا پس از ازدواج و طی دو سه سال زندگی مشترک، عازم جبهه می‌شود. او چهار ماه تعلیمات را در مازندران گذراند و سپس به اندیمشک اعزام شد و یک سال در منطقه جنگی حضور داشت.
همسر شهید از اولین مجروحیت او می‌گوید: یک بار مجروح شد، اما به من و خانواده‌اش نگفت. پنجاه روز در بیمارستان اهواز بستری بود و ما هیچ اطلاعی نداشتیم. نه نامه‌ای می‌فرستادند و نه می‌آوردند، گویی ورود ممنوع شده بود.

سیمای نورانی و وصیت به حفظ کشور

همسر شهید، آخرین باری که او به خانه بازگشت را با جزئیاتی احساسی توصیف می‌کند: بار آخر که آمد، صورتش زرد و نزار بود. ولی چهره‌اش نور می‌بارید و اخلاقش خیلی فرق کرده بود. آن‌قدر حیرت‌زده بودم که فقط نگاهش می‌کردم. به من گفت: من حاضرم شهید شوم، اما حاضر نیستم یک وجب خاک ایران را به دست اجنبی بدهم، چون ناموس ما اینجا زندگی می‌کند. این آب و خاک، زادگاه و وطن ماست.

وی گفت: در آخرین روزهای حضور در خانه، شهید خوابی را برای همسرش تعریف می‌کند: یک هفته در خانه ماند. گفت: خواب آقا امام حسین (ع) را دیدم. پرچم را پشتم گذاشت و پشتم را زد و گفت: برو خدا به همرات.
چند روز بعد، خبر شهادت به همسرش رسید: من رفته بودم نان و تخم مرغ بگیرم. وقتی برگشتم، دیدم زن‌ها نشسته‌اند و گریه می‌کنند. از جاری‌ام پرسیدم: علیرضا جانباز شده یا شهید شده؟ آن دفعه مجروح بود، اما این بار همه گریه می‌کردند. او شهید شده بود.

همسر شهید از دلتنگی‌اش و شباهت پسرش به پدر گفت که بارها دلم که تنگ می‌شد، به پسرم می‌گفتم: بابا چرا این‌قدر منو نگاه می‌کنی؟ می‌گفتم تو خیلی شبیه پدرت هستی. کپی پدرت بودی و من با نگاه کردن به تو دلم برای پدرت تنگ می‌شد.

وی در پایان سخنانش عنوان داشت: شهدا یک بار تیر خوردند و شهید شدند، اما همسران شهدا روزی هزار بار تیر می‌خورند و شهید می‌شوند، می‌میرند و زنده می‌شوند. جنگ تحمیلی از عراق تا ایران بود و هنوز هم ادامه دارد و دست بردار نیستند.
 

پایداری همسر شهید و پیام‌های وصیت‌نامه


به گزارش بلاغ؛ شهید عمادنیا، دو فرزند داشت، یک دختر سه ساله و یک فرزند ۱۸ ماهه. همسر شهید با وجود سختی‌ها و تنهایی، به وعده خود عمل کرد: دخترم در مراسم تشییع جنازه، می‌رفت پاهای پاسدارها را می‌گرفت و می‌بوسید و می‌گفت: مامان بابام از جبهه برگشته، مامان بابای منو پیدا کن.' چون کوچک بود، حالی‌اش نبود.

وصیت شهید عمادنیا، شاه‌بیت کلام او بود: همیشه به من می‌گفت: دنیا طلب نباشیم و نمازمان را بخوانیم. اگر یک روزی شهید شدم، گریه نکن. بچه‌ها را نگه دار و بزرگ کن تا خدمتگزار کشور باشند.

و در مهم‌ترین بخش وصیت‌نامه، بر حفظ ولایت تأکید کرده بود: نوشته بود که: جان شما، جان آقا امام. هیچ موقع امام را تنها نگذارید. هر کدام صدای این وصیت‌نامه من را می‌شنوید، راه ما باشید و پشت امام را خالی نکنید.
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

«عفاف و حجاب» قربانی سکوت مسئولان
دوشنبه ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۸
ایستادگی و اقتدار به وقتِ ایران
دوشنبه ۲۲ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۳