خواهر شهید تنکابنی از رشادت‌های بردارش در والفجر ۸ می‌گوید؛

روایتی از ایثار و ایمان شهید سید محمد گلگون

تاریخ انتشارپنجشنبه ۳ مهر ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۳
کد مطلب : ۴۹۷۷۱۸
خواهر شهید «سید محمد گلگون» از رشادت‌های برادرش در عملیات والفجر ۸، رانندگی بلدوزر در خط مقدم، وداع تلخ و شیرین آخرین دیدار، نشانه‌های غیبی پیش از شهادت و صبر زینب‌وار مادر و همسر جوانش سخن گفت.
۰
plusresetminus
روایتی از ایثار و ایمان شهید سید محمد گلگون
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» پای صحبت‌های خواهر شهید سید محمد گلگون نشستیم تا روایتی شنیدنی از ایثار، عشق و ایمان این شهید والامقام را بشنویم. شهیدی که در ۲۱ سالگی و در اوج جوانی، با رانندگی بلدوزر در خط مقدم نبرد، خاکریزها را برای پیشروی رزمندگان اسلام فراهم کرد و سرانجام با اصابت تیر به قلبش، به آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت در راه خدا بود، نائل آمد.

این گفتگو، علاوه بر بازگویی صحنه‌های رشادت، به نشانه‌های غیبی پیش از شهادت، وداع به یادماندنی آخر و صبر حضرت‌زینب‌وار مادر و همسر جوانش می‌پردازد.

خواهر شهید در گفتگو با خبرنگار بلاغ گفت: سال ۶۶ بود، در عملیات والفجر ۸ در منطقه فاو. اونجا که حمله شده بود و واقعاً اوج خطر بود. آزادی را ما مدیون شهدایی همانند برادرم سید محمد هستیم.

وی توضیح می‌دهد: سید محمد راننده گروه رزمی مهندسی بود. بلدوزر رو مثل پشت دستش بلد بود، چون پدرم صاحب شرکت راهسازی بود و از بچگی با آن آشنا شده بود. در اوج درگیری، بالای بلدوزر رفت و تمام خاکریزها رو به سمت دشمن انجام داد و تمام تجهیزات نظامی رو استتار کرد تا دشمن نبیند. همین‌طور کار کرد تا کارش تمام شد، اما تیر به قلبش اصابت کرد و به شهادت رسید.

گلگون با اشاره به سن و سال شهید ادامه داد: فقط ۲۱ سال داشت، حدود یک سال بود که ازدواج کرده بودند. همسرشان، که دختر دایی ما بود، فقط ۱۵ سالش بود و در آن زمان حدود هشت ماه و نیم باردار؛ با ما در خانه سازمانی شوهرم، زندگی می‌کردیم. شوهرم به خاطر احترام به رزمنده بودنشان و اینکه همسرشان باردار بود، خانه رو در اختیارشان گذاشت تا در آرامش باشند.

خواهر شهید درباره آخرین دیدار گفت: هر پانزده روز یکبار می‌اومد پایگاه هوایی دزفول که خانه ما بود. دفعه آخر که اومد، با من خداحافظی کرد و گفت: آبجی، این آخرین باریه که همدیگه رو می‌بینیم. من این دفعه برم، شهید میشم. من با شوخی گفتم این حرفا را نزن اما شهید با اطمینان گفت: نه، من حتی از همسرم هم معذرت می‌خواهم، وسایل لازم رو از فروشگاه رزمندگان اهواز برای همسر و بچه‌ام خریدم. جان شما جان بچه‌ام. همدیگر را بغل کردیم و خداحافظی. من با لبخند گفتم انشاالله که ماندگار هستی، اما این آخرین دیدار ما بود.

وی در ادامه از نشانه‌های پیش از شهادت گفت: پدرم شب قبل از شهادتش، شب قدر، در خواب دیدند که تیری به قلب یکی از بچه‌هایش می‌خورد. همان شب به مادرم گفت: خانم، قند رو بیشتر بخر بشکن، برنج بیشتر بریز، یکی از بچه‌ها یکی شهید می‌شود. حتی برادر دیگرم، سید مصطفی که فرمانده تیپ ۲۵ کربلا بود، همون روز ظهر خواب دید که برادرش شهید شد. خودش در خواب گریه و زاری می‌کرد. بعد از چند ساعت، خبر شهادت رسید.

خواهر شهید درباره لحظه آگاهی از شهادت توضیح داد: به من و به همسرشون که باردار بود، هیچ‌کس مستقیم نگفت. برادرم سید مصطفی اومد و با یه بهانه گفت: آبجی، سید محمد توی مشهد هست، پاش ترکش خورده، بریم عیادتش. من هم ساده‌دل، با این فکر که میریم مشهد و هم زیارت می‌کنیم هم داداشم رو می‌بینم، سوار ماشین شدم. تا رسیدیم خانه پدرم، دیدم همه فامیل آمده بودند و همه مشکی پوشیدند. تازه اونجا فهمیدم. مادرم رو که دیدم، گفتم: مامان، نگران نباش، زخمش کمه! اما وقتی برادرم سید مصطفی رو دیدم که گریه می‌کند، فهمیدم که سید محمد شهید شد.

وی از صبر مادر گفت: مادرم  مانند حضرت زینب (س)، استوار و با شکوه بود. سید مصطفی بهمون گفت: این روز باید به هم تبریک بگیم، شهادت تبریکه، گریه نیست. مادرم با آرامش کامل، شهادت پسرش رو در راه خدا و برای لبیک به امام خمینی (ره) پذیرفت. اون رو بوسید و نوازش کرد و با افتخار ازش یاد کرد. برادرم گفت: داداشم پیش پیغمبر و پیش جدّمون حضرت زهرا (س) است.

این گفتگو، روایتی است سرشار از عشق، ایثار و ایمان عمیق؛ از شهادت جوانی ۲۱ ساله که با آگاهی و شعوری آسمانی، به استقبال مرگ رفت و با رشادت‌هایش در عملیات والفجر ۸، نامش را در زمره جاودانگان ثبت کرد.

وداع آگاهانه او با خواهر، نشانه‌های غیبی که خانواده را آماده کرد و به‌ویژه صبر و استواری مادری زینب‌وار، همگی گواهی بر این حقیقت هستند که شهادت، عروجی برنامه‌ریزی شده و تبریکی است الهی که این خاندان آن را با سربلندی پذیرفتند و خون شهید سید محمد را تا ابد پرثمر ساختند.

انتهای خبر/
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

تبعات بازگشایی اینترنت در زمان بحران
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰
مباهله؛ سند جاودان فضیلت اهل‌بیت (ع)
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۴۶
«صبح رویش»؛ طلوع زندگی ۱۰۵ کودک کار
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
صد شب حضور؛ انفجار نور دوم انقلاب است
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۳
کمبود کود، زخم کهنه مازندران
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۸
«حسن یزدانی»؛ نخبه و سرباز گمنام جبهه سایبری
آغاز فصل جدید مسکن اهالی هنر و رسانه مازندران
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۷