تاریخ انتشاريکشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۰:۵۸
کد مطلب : ۴۰۳۹۰۶
۰
plusresetminus
گفت‌گویی زیبا بین زن بی حجاب و زن چادری

 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون می‌کشید که یک زن نسبتاً بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: آخه این دیگه چه جور لباس پوشیدنه؟ خودآزاری دارن بعضی‌ها !

زن محجبه، روی صندلی خالی کنار اون خانم نشست و خیلی آرام طوری که فقط زن بدحجاب بشنود گفت: من چادر سر می‌کنم ، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد  و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد . همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می‌گیرم و در گرمای تابستان زیر چادر از گرما اذیت می‌شوم، زمستان‌ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش تلاش می‌کنم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.
 
او در ادامه افزود: من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان‌ها کمتر عرق بریزم، زمستان‌ها راحت‌تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این خواسته‌ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم. و همه اینها را وظیفه خودم می‌دانم.
 
چند لحظه سکوت کرد تا شاید طرف بخواد حرفی بزنه و چون پاسخی دریافت نکرد ادامه داد: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و لباس‌های بدن نما و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم‌های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
 
زن بدحجاب بعد از یک سکوت طولانی گفت: هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی. و آرام موهایش رو از  روی پیشانیش جمع کرد و زیر روسریش پنهان کرد.
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما