گزارش تصویری بلاغ /

بهار مازندران در قاب تصویر

تاریخ انتشارشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۷
کد مطلب : ۴۰۸۸۳
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار چشم هر بیننده ای را خیره می کند.
۰
plusresetminus
بهار مازندران در قاب تصویر
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
طبیعت زیبای مازندران در فصل بهار
 
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

feedback
سه تاره
مرحبا به این عکسا...بقول شاعر که میگه غشنیگم باش...غشنیگ دلم باش...
feedback
آشنا
بسیار زیبا و هنرمندانه است، خدایا بخاطر همه نعمتهات شکر...
feedback
رهگذر

با تشکر از بلاغ بخاطر به تصویر کشیدن زیبایی های خلقت؛ به ویژه گل محبوب من«شقایق»
جا داره تا راز عشق شقایق رو تمام مخاطبان این پایگاه خبری بخونن


راز عشق شقایق
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه
و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند
شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را ، به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها
شکر می کرد ، پس از چندی
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ، خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را ، چنان می رفت و
من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت ، زهم بشکافت
اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

feedback
.....
به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی ..در انتظار نگاه دگر! گداخت مرا...
feedback
f
توشاهکار خالقی ...تحقیر را باور نکن ....برروی بوم زندگی هرچیز می خواهی بکش .....زیبا وزشتش پای توست...تقدیر را باور نکن...تصویر اگر زیبانبود.....نقاش خوبی نیستی ....از نو دوباره رسم کن ....تصویر را باور نکن............!
feedback
.....
خیلی به دلم نشست ... فکر کنم تنها کامنتی که خوشم اومده ...باور نمی کنم اما بگذار
بگذار " س ک و ت " ...قانون زندگی من باشد ..
feedback
0000
دلم را به بهار خوش کردم اما نمیدانستم در زمستانی سرد جا ماندم!
بهار طبعیت بر همه مبارک...
feedback
غریبه
چقدر سنگین است ابر بهاری... بغض سکوت راهم می‌شکند....چه استخوان‌هایی که در سکوت محض خرد می‌شوند....آنگاه برای التیام دردهایم ...تصویری از گل‌های یاس و نرگس را در بوم زندگی نقاشی می‌کنم!!
" چمرانم" آرزوست...
پنجشنبه ۱۴ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۲:۴۱
هندسه و نظم جهانی در پسا کرونا
چهارشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۰:۴۸
تقابل تفکر جهادی و هالیوودی در بحران‌ها
سه شنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۶:۵۳