تاریخ انتشارسه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۵:۲۰
کد مطلب : ۴۰۶۷۴۵
امروز سرعت سرسام آور قرار گرفتن ما در معرض اطلاعات، هر تجزیه و تحلیل سیستمی و منطقی را چه به عنوان سازمان و چه فرد، کم و بیش به طور ماهوی تضعیف می کند.
۰
plusresetminus
به گزارش بلاغمنشور چند دکمه ای، چند نمایشگری، چند کاناله و چند رسانه ای که هم اکنون جهان را از طریق آن تجربه می کنیم، تا همین جا نیز توانایی ما را برای اندیشیدن واضح و روشن از بین برده است.
رقابت مدام بین سیگنال هایی که چنگال هایشان را برای به چنگ آوردن توجه بیشتر ما دراز کرده اند، «حافظه درحال کار» ما یعنی معماری عصبی همراه با ظرفیت توجه کنترل شده و استدلال های پیچیده ما را تضعیف می کند.
هر چه می گذرد ما بیشتر از طریق توجه محرک محور که یک واکنش حیوانی بدون فکر است، با اطلاعات تعامل برقرار می کنیم.
هر ملغمه ای از اظهارنظرهای مشکوک، تصاویر، نیمه حقایق و ادعاهای اغراق شده  را می توان به شکلی پشت سر هم ردیف کرد که مهمل ترین نتیجه گیری ها، ملموس و قابل قبول به نظر برسند.
سهولت دسترسی به اطلاعات از طریق موتورهای جستجو، این توهم را خلق کرده که حقیقت زیر نوک انگشت های ماست، در حالی که این کار توانایی توجیه کردن هر تبعیض یا سوگیری ظرف چند ثانیه  یا پیدا کردن اجتماعاتی است که این کار را از طرف ما انجام دهند.
دستکاری، قبیله گرایی و بیگانگی از واقعیت
از سلفی های هنرمندانه تا یادداشت های خشمگین کننده، ما با اطلاعاتی که از گرداب رسانه های بیرون می کشیم، بیشتر همچون خمیر مجسمه سازی و گوش ماهی استفاده می کنیم: یعنی همه آنها چیزی بیش از زلم زیمبوهایی صرف نیستند که با آنها خودمان را تزئین می کنیم، چیزی برای به رخ کشیدن جایگاه اجتماعی و بیعت های قبیله ای مان.
اصلا لازم نیست کنکاش زیادی پیرامون ادعاهای اهانت بار کرد، چرا که ما اغلب درباره این رسانه ها حتی فکر نیز نمی کنیم و وقتی هم که این کار را انجام می دهیم، آن را با سوگیرهای شناختی در هم می آمیزیم. در واقع هر چه می گذرد، کنکاش در این باره کار سخت تری می شود.
حتی وقتی که می توانیم به هر زور و زحمتی که شده توجه عمیقی را در زمانی به کفایت طولانی به کاری معطوف کنیم، حجم انبوه اطلاعاتی که در دسترس ما قرار دارد، به این معنی است که وقتی  می توان موضوعی را در سطح جزئیات جستجو کنیم، قطعا این کار به شکل مایوس کننده ای زودگذر و فرّار باقی می ماند.
هرچند در واقع «حقیقت» جایی در اعماق گل آلود و کدر شبکه پرسه می زند، سفر در چنین عمقی برای یافتن و بازگرداندن آن به جهان عادی، بسیار شاق تر از آن است که بسیاری از افراد از پس آن بربیایند.
به جای آن، مسائل وقتی «حقیقی» می شوند که  در درون یک گروه همفکرهمتا – تنها متر و معیار نتیجه- مورد تایید اجتماعی می گیرند، نه از هر گونه مجاورتی با واقعیت تجربی.
 پس برای خواننده چندان جای تعجب نخواهد داشت اگر این نقطه ضعف ها پیوسته مورد بهره برداری قرار بگیرند.
کشمکش داروینی موجود برای جلب توجه – بین آگهی سازان، بازاریابان، بلاگرها، شارلاتان ها، خودشیفته ها، فناتیک های سیاسی، پرشر و شورهای مذهبی، تبلیغات کنندگان آرا و نظرات سیاسی و به طور کلی جویندگان توجه عام - به مقررات زدایی از حوزه کسب و کار منتج می شود، تنها برای برانگیختن عواطف و به دست آوردن سهمی فراخور یا پاسخ های بیشتر به توئیت ها.

گرفتار در گرداب
 مارشال مک لوهان فرضیه پرداز رسانه ای که در سپیده دم عصر این ادبیات قلم می زد، زندگی اش را وقف درک رسانه های گروهی جهانی و اثرات آنها بر رفتار انسان ها کرد.
او می گوید با تغییر مختصات حواسمان، فناوری های ارتباطی مختلف نحوه تمرکز بر توجه ذهنی ما را تغییر داده اند و هم در سطح فردی و هم اجتماعی بر ما تاثیر گذاشته اند.
کوین کلی فرضیه پرداز رسانه ای نیز به همین شکل در این باره می نویسد که چگونه مدیوم کتاب از نظرعصب شناختی مغز را تغییر داده و کاری کرده که مغز ما را به شکل «متمرکز و فراگیر» برای دنبال کردن یک موضوع واحد در ژرفایی باورپذیر تربیت کند.
او این فرایند را «فضای مکتوب» می نامد و می نویسد: «انسان می تواند ساعت ها را صرف خواندن دراینترنت کند و هرگز با این فضای مکتوب مواجه نشود. در فضای مجازی انسان صرفا تکه ها، خرده ها و رشحه هایی را دریافت می کند. این جاذبه بزرگ اینترنت است: تکه های گوناکون که به شکل نامنسجمی به هم پیوسته اند. اما بدون وجود نوعی عامل بازدارنده، این تکه های نامنسجم به هم پیوسته از دل هم بیرون می آیند و توجه خواننده را به سمت جلو هل می دهند و از یک روایت یا استدلال مرکزی منحرف و سرگردان می کنند.»
در سال 2007 کاترین هیلز استاد دانشگاه انگلیسی در این باره نوشت که رسانه های مدرن موجب تغییری در «توجه ژرف» شده اند که شامل منسجم کردن تمرکز ذهنی بر یک موضوع واحد یا جریانی واحد از اطلاعات می شوند که او آن را «هایپر توجه» می نامد، یعنی تغییر دائمی توجه در میان وظایف مختلف، ترجیح دادن جریان های اطلاعاتی متعدد، گشتن به دنبال سطحی عالی از انگیزش و داشتن سطح تحمل پایین در مقابل ملال و کسالت را از مشخصه های آن برمی شمارد.
او این خصیصه را به عنوان یک سازگاری انقلابی جدید برای غلبه بر چالش های ناوبری در «گرداب رسانه ها»، به اندازه نوعی بازگشت به شیوه بسیار قدیمی تر پردازش اطلاعات حسی که از گذشته دور ما در جنگل پارینه سنگی با خود آورده ایم سودمند نمی دید.
او درهمان سالی این مطلب را نوشت که آیفون وارد بازار شد؛ اتفاقی که مبارزه برای به دست آوردن توجه ما را به شدت تشدید کرد ومعانی جدید و کاربرپسندی را برای مرض واگیر روانی به وجود آورد که با سرعت نور آن هم درست در کف دستان ما شیوع پیدا کرد.
از دید لوهان نیز رسانه های جمعی در حال کوچک تر کردن دنیا بودند، از این رو او عبارت «دهکده جهانی» را وضع کرد که به نوعی یک آینده بینی از ظهور رسانه های الکترونیکی (به قول خودش) بود که با سوق دادن ما به سمت الگوهای فرهنگی شفاهی به جای ادبی کتبی، تاثیر نوعی «قبیله گرایی مجدد» را بر ما دارد.
هرچند که ایده دهکده جهانی عملا  وارد زبان عام شده، اما استعاره کمتر شناخته شده ای که در تمام آثار لوهان تکرار شده و شاید عصاره کلیت افکار او را بهتر نشان می دهد، واژه «گرداب» است. این اصطلاح از یکی از داستان های کوتاه ادگار آلن پو به نام «سقوط در گرداب» گرفته شده است.
مک لوهان رسانه های جمعی را به شکل ورطه ای بزرگ بسیار بزرگ می دید که جامعه را به سمت اشکال جدیدی از رفتارها - شیوه های جدید بودن- می کشاند، گردابی که  این تهدید را در خود دارد که به کلی جامعه را فرابگیرد یا حتی آن را نابود کند.
در عصر الکتریک، ماهیت سیال و حجم کلان اطلاعات، تلاش های ما را در شیوه های طبقه بندی بالا به پایین که از مشخصه های فرهنگ مکتوب است عقیم گذاشت.
امید او مثل قهرمان ملوان شعر آلن پو، این بود که اگر ما همین حالا تشویش ها و «تنظیمات» رسانه های جمعی را بررسی کنیم، می توانیم از آن سردربیاوریم و راهی را برای گریز از جذابیت محوری آن ابداع کنیم.
مک لوهان می نویسد: «گرداب های بزرگ انرژی ایجاد شده از رسانه هایمان، ما را با احتمالاتی مشابه یک گرداب واقعی، در معرض گریز یا پیامدهای نابودی قرار می دهد.
با مطالعه الگوهای تاثیرات این گرداب های بزرگ انرژی که ما در آنها شریک هستیم، شاید تدوین برنامه ریزی راهبردی برای گریز و بقا ممکن باشد.»
همزمان مک لوهای تماشاچیان تلویزیون را با پیشگویی ها و نظرات اغلب اسرارآمیز خود افسون می کرد، در حالی که هربرت سایمون دانشمند سیاسی درمورد چشم انداز در حال ظهور فناوری ارتباطات، از منظری کمتر شاعرانه اما شاید عملی تر بحث می کرد.
وقتی که او در اوایل دهه 1970 اصطلاح «اقتصاد توجه» را وضع کرد، تنها حدود 18 رایانه به اینترنت متصل بودند. با اینکه اینترنت هنوز در دوران طفولیت خود به سر می برد، او توانسته بود ببیند که  چگونه رشد رسانه های جمعی جهانی و انتشار ارزان اطلاعات، در حال وارد آوردن فشاری فزاینده بر توانایی ما برای گردآوری و پردازش اطلاعات است. او می نویسد: «وجود یک ثروت اطلاعات، یک فقر توجه را خلق می کند که لازم می شود این توجه، به شکلی کارآمد در میان وفور مفرط منابع اطلاعاتی که می توان آن را مصرف کرد تخصیص پیدا کند.»
او اولین و مقدم ترین چالش را چالشی سازمانی می دید؛ اینکه «کمبود توجه در یک جهان غنی از اطلاعات بر اساس زمان، بر اساس دقایق یا ساعات مثلا یک مدیر انسان اندازه گیری خواهد شد و در نتیجه لازم است که اطلاعات عرضه شده برای آنها، پیش از هر چیز دقیق و مفید بوده و ارزش توجه را داشته باشند.
اگر در هر بخش از این اطلاعات کمبودی وجود داشته باشد و نماینده واقعیت نباشد، هر تصمیمی بر اساس آن در بهترین حالت می تواند سرسری و در بدترین حالت فاجعه بار باشد.
سازمان هرچه بزرگ تر و سلسله مراتبی تر باشد، این چالش بزرگ تر خواهد بود، چرا که هر لایه در برابر اطلاعات به عنوان یک فیلتر عمل می کند که به طور گزینشی داده ها را پردازش می کند تا آن را به سمت راس «هرم» هدایت کند.
این سخنان در اوج جنگ سرد بیان می شد و سیستم سلسله مراتبی که سایمون بیشترین نگرانی را بابت آن داشت، دولت آمریکا بود که درباره آن نوشت: «ردیفی ترسناک از موضوعات مختلف و زیاد که یک سیستم پردازش اطلاعات واحد و سریالی، یعنی رئیس جمهور ایالات متحده باید آنها را پوشش دهد.»
امروز مشکلات داده های بزرگ همچنان پیش از هر چیز به عنوان چالش های تجاری و سازمانی تعریف می شوند، چالشی در اینکه چگونه می توان از اقیانوس های تصاعدی از داده ها دانشی را استخراج کرد که بر اساس اکسابایتز، زتابایتز یا دیگر اعداد بیگانه برای مقیاس انسانی اندازه گیری می شوند.
 هرچه تعداد بیشتری از ما به فضای آنلاین مهاجرت می کنیم، محیط فیزیکی بیشتر با وسایل برداشت اطلاعات کلونی سازی می شود تا هر  لحظه از خواب و بیداری ما را فهرست کند، اتفاقی که در دهه ها و قرن های پیش رو تنها وخیم تر خواهد شد.
امروز سرعت سرسام آور قرار گرفتن ما در معرض اطلاعات، هر تجزیه و تحلیل سیستمی و منطقی را چه به عنوان سازمان و چه فرد، کم و بیش به طور ماهوی تضعیف می کند.
 چیزی که در میانه قرن بیستم برای مک لوهان یک گرداب بود، امروز بیشتر به چشم ژوپیتر می ماند، هیولایی که هر چه به واقعیت های بلافصل ما نزدیک تر می شود، بیشتر از هم دریدن این واقعیت ها را مورد تهدید قرار می دهد.
به قول ای. او. ویلسون فیزیولوژیست: «ما در حال غرق شدن در اطلاعاتیم، در حالی که تشنه دانش هستیم.»
نویسنده: دیوید دوگراو (David DeGraw)  هنرمند، فعال سیاسی
منبع: ytre.ir/vV6





بلاغ: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما