تاریخ انتشارجمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸ - ۱۴:۴۰
کد مطلب : ۴۰۵۹۳۰
برخی پژوهشگران همچنان اصرار دارند که شبیه سازی علم عصب شناختی با رایانه ها اکنون در دست انجام است. برخی دیگر مثل من این تلاش ها را محکوم به شکست می دانند، چرا که ما باور نداریم آگاهی قابل محاسبه و پردازش است.
۰
plusresetminus

به گزارش بلاغ،بسیاری از پروژه های هوش مصنوعی پیشرفته بر اساس این ایده که کارکردهای مغز انسان چیزی نیست جز کدگذاری و پردازش اطلاعات دریافتی از حواس مختلف، ادعا دارند که در تلاش برای ساخت یک ماشین خودآگاه هستند. آنها در ادامه فرض را بر این می گیرند که وقتی کارکردهای مغز به درستی درک شوند، برنامه ریزی آنها در یک رایانه باید امکان پذیر باشد. مایکروسافت اخیرا اعلام کرده است که یک میلیارد دلار روی پروژه ای سرمایه گذاری خواهد کرد که قرار است تنها همین کار را انجام دهد.
با این حال  تلاش ها برای ساخت مغزهای ابررایانه ای تاکنون حتی به موفقیت نزدیک هم نشده اند. عده زیادی بر این باورند یک پروژه اروپایی چند میلیارد دلاری در این حوزه که در سال 2013 آغاز شده بود، به شکست انجامیده است. در نتیجه تلاش های آنها به سمت اهداف پروژه ای مشابه و کمتر جاه طلبانه در ایالات متحده تغییر مسیر داده دارد که قصد دارد به جای شبیه سازی مغز انسان، ابزارهای نرم افزاری جدیدی را بسازد که پژوهشگران با کمک آنها داده های مغز را مورد مطالعه قرار دهند.
برخی پژوهشگران همچنان اصرار دارند که شبیه سازی علم عصب شناختی با رایانه ها اکنون در دست انجام است. برخی دیگر مثل من این تلاش ها را محکوم به شکست می دانند، چرا که ما باور نداریم که آگاهی قابل محاسبه و پردازش است. استدلال اساسی ما این است که مغز انسان چندین جزء تجربه از جمله بینایی و بویایی را با هم ادغام و فشرده سازی می کنند؛ در نتیجه به شکلی که رایانه های امروزی داده ها را حس، پردازش و ذخیره سازی می کنند، نمی توان این فرایند را شبیه سازی کرد.
عملکرد مغز مثل رایانه نیست
ارگانیسم های زنده از طریق  سازگار کردن ارتباطات عصبی در پروسه ای فعال بین شی و محیط است که تجارب را در مغزشان ذخیره سازی می کنند. برعکس یک رایانه، داده ها را در بلوک های حافظه کوتاه مدت و دراز مدت ذخیره می کند. این تفاوت به این معناست که نحوه کار مغز با اطلاعات نیز باید با نحوه کار رایانه ها فرق داشته باشد.
مغز برای یافتن عناصری که عملکرد این یا آن اقدام را هدایت کند، فعالانه محیط را اکتشاف می کند. ادراک مستقیما به داده های حسی مربوط نمی شوند: یک شخص می تواند یک میز را از زوایای بسیار زیادی شناسایی کند، بی آنکه مجبور باشد داده ها را آگاهانه تفسیر کند و آنگاه از حافظه خود بپرسد که آیا این الگو را می تواند با زاویه هایی جایگزین از شیئی که پیشتر شناسایی کرده خلق کند یا نه.
یک چشم انداز دیگر نسبت به این موضوع این است که نواحی متعدد مغز – که برخی از آنها کاملا بزرگ هستند - در رسیدگی به اکثر وظایف پیش پا افتاده نقش دارند. یادگیری مهارت و تجربه شامل سازماندهی مجدد و تغییرات فیزیکی مثل تغییر در توانایی ارتباطات بین نرون هاست. این  دگرگونی ها را نمی توان در رایانه ای با یک معماری ثابت به طور کامل شبیه سازی کرد.

محاسبه و آگاهی
من در کتاب جدیدم به  برخی از دلایل دیگر در توضیح اینکه چرا خودآگاهی قابل محاسبه نیست  اشاره کرده ام.
یک شخص آگاه می داند که درحال فکر کردن به چیست و این توانایی را دارد که  فکر کردن درباره یک موضوع را متوقف و اندیشیدن به موضوعی دیگر را شروع کند؛  فارغ از اینکه فکر اول در کدام ناحیه مغز در حال رخ دادن بوده. اما انجام این کار برای یک رایانه ناممکن است. بیشتر از 80 سال پیش آلن تورینگ دانشمند رایانه ای پیشتاز بریتانیایی نشان داد که هیچ راهی برای اثبات اینکه یک برنامه رایانه ای خاص بتواند خود به خود متوقف شود وجود ندارد، در حالی که این توانایی در مقوله خودآگاهی، یک قابلیت محوری محسوب می شود.
استدلال او مبتنی بر یک شگرد منطقی است که بر اساس آن او یک تناقض مرتبط را خلق می کند: تصور کنید یک پروسه کلی وجود دارد که می تواند تعیین کند برنامه ای که این پروسه آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده باید متوقف شود. خروجی این روند یا «بله» است که بر اساس آن برنامه را متوقف می کند یا «نه» که برنامه را متوقف نمی کند. موضوع کاملا سرراستی است. اما بعد تورینگ چنین فرض کرد که یک مهندس زیرک برنامه ای را نوشته که دربردارنده یک روند توقف سنج است با یک عنصر حیاتی: یک دستور برای ادامه کار دادن برنامه در صورتی که پاسخ توقف سنج این بود: «بله، برنامه متوقف خواهد شد.»
به راه افتادن پروسه توقف سنج در این برنامه جدید، اساسا می تواند توقف سنج را به اشتباه بیندازد: اگر توقف سنج به این نتیجه برسد که برنامه باید متوقف شود، دستورهای برنامه به آن خواهند گفت که متوقف نشود. از سوی دیگر اگر توقف سنج به این نتیجه برسد که برنامه نباید متوقف شود، دستورهای برنامه بلافاصله همه چیز را به حال توقف در خواهند آورد. چنین چیزی منطقی نیست و تورینگ بر همین اساس نتیجه گیری کرد که هیچ راهی نمی تواند برای تجزیه و تحلیل یک برنامه وجود داشته باشد و اطمینان کامل داشت که برنامه می تواند متوقف شود. پس غیر ممکن است بتوان مطمئن شد که هر رایانه ای می تواند کار سیستمی را تقلید کند که می تواند خط فکری اش را متوقف کند و به یک خط فکری دیگر تغییر مسیر بدهد؛ با این حال  با قطعیت می توان گفت که این قابلیت بخشی لاینفک از آگاه بودن است.
حتی پیش از کار تورینگ، فیزیکدان کوآنتوم آلمانی ورنر هایزنبرگ نشان داد که تفاوت متمایزی در طبیعت رخداد فیزیکی و دانش آگاهانه یک ناظر از آن رخداد وجود دارد. این مسئله توسط فیزیکدان اتریشی اروین شوردینگر مورد تفسیر قرار گرفت، به این معنا که آگاهی را نمی توان وارد یک پروسه فیزیکی مثل رایانه ای کرد که تمام عملیات ها را به  استدلال های منطقی بنیادین تقلیل می دهد.
یافته های پژوهش های پزشکی نیز این نتایج را مورد تایید قرار می دهند، یافته هایی که می گویند هیچ ساختار منحصر به فردی در مغز وجود ندارد که ضبط  و ربط آگاهی انحصارا در ید اختیار آن باشد. بلکه تصویربرداری های کارکردی ام آر آی نشان می دهند که وظایف شناختی متفاوت در مناطق متفاوتی از مغز رخ می دهند. این یافته ها سمیر زکی عصب شناس را به سوی این نتیجه گیری سوق داده که «آگاهی یک جزء واحد نیست و به جای آن آگاهی های بسیاری وجود دارند که در زمان و فضا توزیع می شوند.» این نوع ظرفیت مغزی نامحدود از آن نوع چالش هایی نیست که یک رایانه با توانایی های محدود خود قادر به شبیه سازی آن باشد.
نویسنده: سوبحاش کاک (Subhash Kak) استاد مهندسی الکتریکی و رایانه ای در دانشگاه ایالتی اوکلاهما
منبع: ytre.ir/ti4
انتهای پیام. 
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما