تاریخ انتشاريکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۵
کد مطلب : ۴۰۰۵۳۳
چیزی کمتر از یک تغییر انقلابی نمی تواند کارها را سامان دهد. با این حال هیچ نشانه ای از چنین نوع تغییری درچشم انداز نمی بینیم، چرا که با جامعه ای بی اطلاع مواجه ایم که غم نان، سیرک ها و قدرت تبلیغات تصویب شده از سوی دولت و اشاعه داده شده از طرف رسانه ها آن را کنترل می کنند.
۰
plusresetminus

به گزارش بلاغ،آمریکا با حمایت عناصر جنگ طلب حزب جنگ خود در هر دو جناح ، در جبهه های متعددی در سطح جهان مشغول جنگیدن است، از جمله جنگ های سرد، جنگ های اقتصادی، جنگ های مالی، جنگ های تجاری، جنگ های ضد عدالت اجتماعی، جنگ های ضد حقوق بشری، جنگ های ضد دمکراسی، جنگ های تبلیغاتی، جنگ های تحریمی، جنگ تعرفه ها، جنگ با کمک اعتراضات، جنگ های میهنی و جنگ های زیست محیطی که مردمان عادی در تمام نقاط جهان بازندگان آنها هستند.
در طول سال های جنگ سرد، با وجود مشکلاتی که گاه در این راه وجود داشت، اما آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی کنار می آمد. نیکسون به چین رفت. ولی روابط امروز بین این دو کشور و بسیاری کشورهای دیگر،  تیره تر و خطرناک تر از هر زمان دیگری در دوران پس از جنگ جهانی دوم است.
جنگ های جدید می توانند بدون هیچ اخطاری آغاز شوند. تهدید راه افتادن یک جنگ اتمی به طور تصادفی یا با برنامه قبلی، به شکل شومی واقعی است.
سرزمین فرصت هایی که من از دوران جوانی خود به یاد دارم، اکنون غرق در نخوت، تکبر، میل به مستعمره کردن سیاره زمین، کنترل منابع آن و بهره کشی از مردمانش است.
سال های برنامه بزرگ اصلاحات اقتصادی، اصلاحات عادلانه و «جامعه بزرگی» که من در آن بزرگ شدم جای خود را به سال های جنگ های عنان گسیخته و بی پایان نئولیبرالیسم با بشریت در داخل و خارج از کشور داده اند، همراه با یک نابرابری فزاینده در ثروت ها که از نابرابری روزگار بارون های سارق فراتر رفته، بعلاوه بیکاری های فراگیر، رشد بی خانمانی، گرسنگی و فقر و البته یک طبقه حاکم بی اعتنا به رفاه همگانی.
رهبری فعلی آمریکا از نظر نظامی ستیزه جو و با رفتار جنگ افروزانه خود طرفدار جنگ و ضد مردمی است که یک رئیس جمهور نژادپرست برخاسته از برنامه های تفریحی تلویزیونی و کاملا ناآگاه از مسائل ژئوپلتیک و اقتصادی هدایت آن را در دست دارد.
نیروهای تاریکی اداره امور را در دست دارند که ستاد آنها در وال استریت و اتاق های هیئت مدیره شرکت ها قرار دارد و حاکمیت قانون جای خود را به حاکمیت دولت پلیسی داده و نظارت های گسترده، جامعه ای باز و آزاد را به سمت تمامیت گرایی فزاینده پیش می برد. بی آنکه از فعال گرایی با هدف کارشکنی در این روند که ضرورتی حیاتی دارد خبری باشد.
به دنبال جنگ جهانی دوم ایالات متحده، تنها کشور بزرگی که از آسیب رقبایش بدون گزند باقی ماند، به اوج قدرت، سلطه، نفوذ و رهبری خود در عرصه جهانی رسید.
با جنگ تهاجمی بازدارنده آمریکا علیه کره شمالی غیرجنگ طلب، کشوری که تاکنون هیچ کشور دیگری را تهدید نکرده، آمریکا حرکت در مسیر قهقرایی خود را آغاز کرد.
امروز ایالات متحده کشوری است در حال زوال، در حالی که چین، روسیه و دیگر کشورها در حال قد برافراشتن هستند. این دلیل اصلی این افول به تریلیون ها دلار بی شماری بازمی گردد که صرف نظامی گری وجنگ افروزی علیه دشمنان اختراع شده آمریکا می شود. در حالی که هیچ دشمنی واقعی برای این کشور وجود ندارد.
 هم اکنون روسیه جایگاه بی رقیب آمریکا را به عنوان یک ابرقدرت نظامی گرفته و چین درمسیر تبدیل شدن به بزرگ ترین قدرت اقتصادی پیشتاز جهانی قرار دارد و جهان چند قطبی در حال جایگزین شدن با جهانی تک قطبی است که آمریکا برای سلطه بر دیگر کشورها مدافع آن است.
میل آمریکا به حفظ یک امپراتوری جهانی از پایگاه های نظامی به عنوان سکوهایی برای جنگ های تهاجمی بی پایان خود، به قیمت فرسایش عدالت اجتماعی در درون این کشور تمام می شود.
افسانه استثنایی بودن آمریکا، لازم الوجود بودن آمریکا و توهم برخورداری از برتری اخلاقی و برتری نظامی، با وجود شواهدی که خط بطلان بر این گزاره ها می کشد، همچنان دوام دارد. دمکراسی در آمریکا یک خیال است نه واقعیت؛ یک سیستم حاکمیتی که طبقه حاکمه اش از آن نفرت دارند و آن را در هیچ جا تحمل نمی کنند و کشورهایی چون ونزوئلا را برای جایگزین کردن دمکراسی با حاکمیت فاشیستی است که هدف قرار داده اند.
ایالت متحده گرفتار آفت همان سازوکاری است که موجب محکوم به فنا شدن تمام امپراتوری های دیگر درتاریخ شده است.
 آمریکا هر چه می گذرد بیشتر به یک کشور جنگجوی سرکوبگر پنهان کار مزاحم تبدیل می شود که بذر مرگ، ویرانی و فلاکت انسانی را در سراسرجهان می پراکند.
این کشور از مردمان عادی برای خدمت کردن به منفعت برندگان صاحب امتیاز بهره برداری می کند و به دلیل عدم تمایلش به تغییر کردن، یک کشور و قدرت رو به زوال و مطرود است.
ماشین جنگی این کشور هیچگاه از حرکت باز نمی ایستد. طبقه جنایتکار آن از هر دو حزب هستند و حاکمیت آن با تعریف فاشیسم پیچیده شده در پرچم آمریکا مطابقت دارد.
این حاکمیت یک مشارکت سیاسی / شرکتی بر سر حقوق و رفاه مردمان عادی و بهره برداری از آنها به نفع قدرت و منافع شخصی – چه در داخل و چه خارج از کشور- است.
برای دست زدن به اصلاحات پراکنده خیلی دیر شده. شیوه آمریکایی بسیار فاسدتر از آن است که قابل اصلاح باشد. چیزی کمتر از یک تغییر انقلابی نمی تواند کارها را سامان دهد. با این حال هیچ نشانه ای از چنین نوع تغییری درچشم انداز نمی بینیم، چرا که با جامعه ای بی اطلاع مواجه ایم که غم نان، سیرک ها و قدرت تبلیغات تصویب شده از سوی دولت و اشاعه داده شده از طرف رسانه ها آن را کنترل می کنند.
دوگ داود فقید یک دهه پیش گفته بود:  «جهان اکنون بر لبه پرتگاه ایستاده است.» او به چهار گروه مرتبط از مسائل و مشکلات اشاره کرده بود: جنگ های موجود و احتمالی؛ یک اقتصاد جهانی شکننده؛ فساد فراگیر و رو به تعمیق؛ و زمینی که به شکل خطرناکی به نقطه اوج یک فاجعه زیست محیطی نزدیک است.» تصویری که به هیچ وجه زیبا نیست و اکنون به نسبت آن سال ها وخیم تر نیز شده است. آنچه وجود دارد یک وضعیت جنگی همیشگی است که هیچ چشم انداز صلحی در زمان ما برای آن وجود ندارد، در حالی که همزمان در آمریکا و غرب آزادی رو به فرسایش دارد و با روند فعلی امور، به سمت ناپدید شدن می رود.
نویسنده: استفن لندمن (Stephen Lendman) روزنامه نگار
منبع:http://yon.ir/gyEBS
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

حمـاسـه کربـلا غنی‌ترین سرمایه تربیتی بشـریت
تفرج یا تبرج
پنجشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۷:۲۶
3ماه تلاش برای بهره‌برداری از ماجرای دخترآبی
چهارشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۲:۰۸