تاریخ انتشارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۰
کد مطلب : ۲۷۶۳۵
گویا برخی جریان های سیاسی نمی خواهند از تجارب تلخ گذشته درس بگیرند بر روشهایی را که نه فقط آنها بلکه کلیت جریان اصولگرا را زمینگیر کرد، اصرار دارند.
۰
plusresetminus
به گزارش بلاغ به نقل از فردا، در انتخابات گذشته برخی از افراد مشکوک و مجهوال السابقه با طرح دو قطبی سازش و مقاومت انتخابات را به رفراندومی هسته ای تبدیل کردند که نتیجه آن پیروزی دور از انتظار دکتر روحانی بود. در تبلیغات این گروه روحانی نماد سازش معرفی شد و مطابق با استاندارهای ابداعی این قشر «ساکت فتنه» معرفی شد و سعید جلیلی به عنوان نماد ضدیت با فتنه و مقاومت معرفی شد. ترسیم این دوقطبی باعث که مردم برای عدم تکرار تجربه احمدی نژاد به کسی رای دهند که فارغ از مصلحت های مرسوم به نقد دولت گذشته پرداخت و خود را قطب مقابل این نگرش معرفی کرد.

البته این جریان در انتخابات گذشته از این پا را فراتر گذاشت و همه کاندیداها را غیر از جلیلی تابع خط سازش به شما رآورد. حسین الله کرم در طرح این موضوع گفت: در جمع هشت نامزد جلیلی نسبت به سایر نامزدها کمتر به سیاه‌نمایی پرداخت و این قابل قدردانی است... جلیلی از محبوبیت و مشروعیت بالایی برخوردار بوده و اگر انتخابات در روند طبیعی خود برگزار شود به طور حتم می‌تواند با فاصله بسیار نسبت به سایر رقبای خود پیشی بگیرد. در میان هشت نامزد ریاست جمهوری به غیر از جلیلی دیگر کاندیداها خواستار سازش با استکبار هستند، هفت نامزد دیگر خواستار سازش با استکبار و افزایش مالیات برای رشد درآمدهای دولتی در مسیر رفع مشکلات اقتصادی هستند و این مسئله قابل پذیرش نیست.

حمید رسایی نیز چنین داد سخن سر داد: «در حوزه سیاست داخلی و خارجی، مواضع برخی آقایان بازگشت به همان روحیات قبل است اما ما معتقدیم دو جریان مقاومت و سازش روبروی هم هستند. جریان مقاومت دو کاندیدا دارد و آن جلیلی و حداد عادل هستند. جمع‌بندی ما این است که بین این دو نفر، آن کسی که مقاوم‌تر و اجرایی‌تر است را انتخاب کنیم و آقای جلیلی را به عنوان کاندیدای اصلح تشخیص دادیم که البته نیاز به کمک هم دارد.»

مطابق با این الگوی تحلیلی عجیب، خط سازش در انتخابات گذشته ۱۸ میلیون رای کسب کرده است و خط مقاومت فقط چهار میلیون از جامعه ۷۵ میلیونی ایران را نمایندگی می کند. البته مطابق با تئوری دکتر الله کرم ، با احتساب رای ولایتی و رضایی و قالیباف خط سازش حدودا ۳۰ میلیون رای در انتخابات گذشته کسب کرده است که یقینا در مقابل چهار میلیون رای خط مقاومت برتری قابل توجهی است!

به نظر می رسد درجا زدن در روشهای کهنه و محفلی و عدم درک صحیح از واقعیات جامعه با آرمانگرایی کورکورانه در شرایط فعلی اثرات مخرب تری را برجای می گذارد. روش این گروه این است که با اتخاذ مواضع تند و شبه انقلابی بقیه اصولگرایان را مجبور کند که به دنبال انها رهسپار مقصدی نامعلوم شوند تا متهم به غیر انقلابی بودن و سازشکاری ! نشوند.

حسین فدایی از جمله افرادی است که که ابعاد شوم این دوقطبی را به خوبی تبیین کرده است. وی چندی پیش تاکید کرد: «دو قطبی کردن فضای جامعه از اول انقلاب در دستور کار منافقین، لیبرال ها و فتنه گران و منحرفین قرار داشت و امروز نیز خط دوقطبی کردن جامعه و قرار دادن مردم روبروی یکدیگر در زمینه سازش و مقاومت مساله ای است که ما زیر بار آن نمی رویم. مثلا اقدام اخیر برخی از افراد در فرودگاه مهرآباد و توهین آنها به رئیس جمهور را بازی در همین زمین خطرناک می دانیم. روحانی امروز رئیس جمهور همه ملت ایران است و نباید آن را تخریب کرد و از سوی دیگر نباید گذاشت که عده ای خاص وی را مصادره شده معرفی کنند و خود را صاحب اختیار دولت بنامند... برخی در این روزها مواضع انقلابی و اصولی اتخاذ می کنند ولی در عرصه اجرا عملکردی منتاقض با گفته های خویش دارند که این نماد نفاق جدیدی است و احساس می شود در برخی افراد در حال شکل گیری است.»

به طور مشخص میتوان گفت این جریان با دو قطبی سازی تصنعی این پالس را به افکار عمومی می فرستد که سازش یعنی رفع تحریم ها و گشایش اقتصادی و مقاومت یعنی تحریم بیشتر و ادامه رکود اقتصادی. نتیجه این امر به خوبی مشخص است و انتخابات خرداد ماه به خوبی برآیند چنین روشی را نشان داد.

مواضع اصولی عقلای اصولگرا

طی روزهای گذشته اصولگرایانی مانند احمد توکلی، سلیمی نمین، عماد افروغ و ... با اتخاذ مواضعی اصولی و انقلابی در برابر تحولات دیپلماتیک موضع گیری کرده اند و با نقد اقدامات شتابزده در حوزه رابطه با آمریکا ضمن یادآوری اصول بنیادین انقلاب به نقد تبعات ذوق زدگی برای ارتباط با غرب پرداخته و به شدت از اقدامات مسئله دار رسانه ای و سیاسی در این خصوص انتقاد کرده اند. این رویکرد که کاملا متفاومت از کاسبی سیاسی با گزاره ای به نام «مقاومت» است، با استقبال افکار عمومی مواجه شد تا جایی که برخی از چهره های اصلاح طلب نیز وارد این میدان شده و این نقادی ها را تکرار کرده اند.

به نظر می رسد برخی جریانهای متوهم سیاسی با فرستادن این پیام به افکار عمومی که در دو قطبی «سازش و مقاومت»، مقاومت در برابر غرب به معنای تحریم بیشتر و شرایط بد اقتصادی است و هرگونه مذاکره به معنای سازش است به نوعی باعث شرطی شدن افکار عمومی شده اند و فضایی را مهیا کرده اند که برخی جریانهای خاص غرب‌گرا با طرح شعارهایی مبتنی بر رفع تحریم ها و گشایش اقتصادی خود را نماد بهبود شرایط داخلی و بین المللی نشان دهند و توجه افکار عمومی را به خود جلب نمابند.

بنابراین به نظر می رسد باید به موزات نقادی بر روشهای مسئله دار برای نحوه تعامل با غرب با جریانی مشکوک که در پی دو قطبی کردن جامعه و ایجاد نزاع های اجتماعی است مقابله کرد تا اتفاقات انتخابات گذشته تکرار نشود.
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما