درس عشقی که جانبازان آملی از مکتب عاشورا آموخته‌اند؛

جانبازان، عاشقان بی‌ادعا/یک دنیا دلتنگی از فراق یاران شهید

تاریخ انتشاريکشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۰:۴۶
کد مطلب : ۴۱۸۳۸۹
جانبازان زیادی در این شهر قدم می زنند با درد زانوها، سرفه های نفس گیر، سردرد های تحمل ناپذیر، زخم زبان ها، اما همه این دردها، اندازه فراق رفیقانشان آنان را بی طاقت نمی کند، دلشان که می گیرد آلبوم را ورق می زنند و به یاد زیارت عاشورای شب قبل عملیات بغض می کنند.
۰
plusresetminus
جانبازان، عاشقان بی‌ادعا/یک دنیا دلتنگی از فراق یاران شهید
به گزارش بلاغ، جانباز شدن ماه عسل عشقی بی منتهاست، اگر شهدا با رفتنشان آسمانی شدند، جانبازان ماندند تا فرصت دیدن از خودگذشتگی و عشق را داشته باشیم.

جانبازان زیادی در این شهر قدم می زنند با درد زانوها، سرفه های نفس گیر، سردرد های تحمل ناپذیر، زخم زبان ها، اما همه این دردها، اندازه فراق رفیقانشان آنان را بی طاقت نمی کند، دلشان که می گیرد آلبوم را ورق می زنند و به یاد زیارت عاشورای شب قبل عملیات بغض می کنند.

شوخی ها، اشک ها و دلدادگی های که تمام نشدنی نبود و امروز تبدیل به عکسی شده است که گوشه دلشان قاب کرده اند، حالا دیگر خندهایشان، بغض هایشان به همین عکس ها خلاصه می شود.

عاشقان بی ادعا

 کاظم برارپور جانباز 70 درصد آملی در گفتگو با خبرنگار بلاغ گفت: برای عشق به امام و وطن به جنگ رفتم، خدا را شکر می کنم که جانباز شدم و توانسته ام ذره ای از مسئولیت ام به میهن را ادا کنم، در تمام روزهای سختی که داشتم و اوج درد، یاد خدا به من آرامش می دهد.

وی حال و هوای آن روزهای جنگ را مشتاقانه خواند و تاکید کرد: همه جا حس و حال جنگ بود، هر کسی می خواست به نوعی کاری انجام دهد تا بتواند در مبارزه علیه باطل سهمی داشته باشد، همه گوش به فرمان رهبری بودند، هیچ کس به فکر خودش نبود، یک اتحاد و همدلی خاصی وجود داشت.

 جانباز 70 درصد آملی ادامه داد: 18 سالگی به جنگ رفتم، برای آموزشی به پادگان شهید شفیع خانی به دواب اعزام شدم، بعد از آن به اهواز و بعد از 45 روزکه در آبادان بودیم به خرمشهر رفتیم؛ آنجا شب‌ها نگهبانی می دادم و روزها غذا را تقسیم می کردند، تانکر 5 هزار لیتری آب ها را باید میان گردان های مختلف تقسیم می کردم، مثلا از گردان یک تا گردان پخش می کردم.

وی با بیان نحوه جانباز شدنش عنوان کرد: سال 63 پس از برخورد خمپاره به پادگان همرزمانم به درجه شهادت رسیدند و من مورد اصابت ترکش به مغز و اعضای کامل بدنم  به بیمارستان  طالقانی اصفهان انتقال یافتم.

برارپور از اتفاقات بعد از مجروحیت اش گفت: یک ماه بدون هوشیاری و تکلم در بیمارستان بستری بودم، وقتی به خانواده ام اطلاع دادند و به اصفهان آمدند، به سختی مرا شناختند، تمام بدنم باند بود و حرکت می‌توانست خطرناک باشد.

یادگاری های جنگ خوش کرده اند

وی از ترکش روی سرش را بدون درمان خواند و خاطرنشان کرد: ترکش‌های اعضای بدن بعضی ها  طی جراحی های مکرر برداشته شد، اما ترکش در سر و دست ها را نتونستند خارج کنند و همینطور در سرم به اندازه یک نخود ترکش هنوز وجود دارد و از این رو یادگاری های زیادی از جنگ هنوز در بدنم جا خوش کرده اند.

این جانباز آملی تصریح کرد: پنج بار جراحی سر انجام دادم، حتی کاسه سر مصنوعی گذاشته شد و بخاطر بدتر شدن شرایط و تشنج های مکرر مجددا کاسه شکسته شده اصلی را گذاشتند، پرونده بیماری را به آلمان فرستادند و جواب پزشکان آلمانی این بود که در صورت عمل مجدد یا شهید خواهد شد و یا فلج کامل؛ اما خانواده با این جراحی موافقت نکردند.

وی از زحمت های بی دریغ همسرش ابراز تشکر کرد و افزود: چند سالی بخاطر فراموشی که داشته ام حتی فرزندانم را بخاطر نمی‌آوردم، بعد ها بدنم از کار افتاده شد و شرایط برایش خیلی سخت شد، تمام این سالها بدون اینکه شکایتی کند با عشق و علاقه از من مراقب کرد و حتی بدون من به یک مهمانی ساده هم نمی رود.

برارپور ایثارگران و مدافعان این روزها را دکترها و پرستاران دانست و اظهار کرد: باید از زحمت های کسانی که در برای هم وطنانشان جان خود را نادیده می گیرند و از خودگذشتگی می کنند، تشکر کرد چه کسانی که جبهه های جنگ بودند و چه امروز پزشکان و کادر درمانی که این روزها برای سلامتی دیگران هرگونه تلاشی می کنند.

عسگری حسینی دیگر جانباز 50 درصد آملی نیز در گفت وگو با خبرنگار ما با اشاره به نحوه رفتنش به جنگ گفت: در سال 63 پادگان شهید نوده در گنبد اعزام شدند، جا نداشتند و ما را به پادگان  دواب و بعد از دوره آموزشی به آبادان فرستادند، چند ماهی آنجا بودیم که به خرمشهر و خط نگهدار جنگ رفتیم.

جومونگ یا اسطوره
وی یکی از عمده مشکلات جانبازان را تهیه دارو خواند و افزود: باید هر ماه برای تایید دارو برویم، در حالی که برای ما مشکل است، هر چند اصرار می کنیم که بیشتر از یک ماه بنویسند، قبول نمی کنند.

این معلم جانباز تصریح کرد: برای سریال جومونگ که یک افسانه از کشوری دیگر است، ارزش قائل هستند و چند بار آن را پخش می کنند، اما درد و دل یک جانباز یا خانواده شهدا، صدا و سیما کم کاری می کند.

وی از زخم زبانهای برخی از افراد ناآگاه ابراز ناراحتی کرد و افزود: می‌گویند دولت به شما رسیدگی می کند، حقوق و مزایا می دهد، پیشنهادی به آنان دارم، بیاید یک انگشتان را قطع کنید، من هر چه حقوق می گیرم را به شما می دهم، آیا حاضر هستید این کار را بکنید.

حسینی در پایان خاطرنشان کرد: اگر حتی یک شب کنار جانبازان بخوابید، دردهایشان را خواهند شنید، اینکه چطور شب را به صبح می‌رسانند و تحمل می کنند، این حجم از درد طاقت اوردنش سخت است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

مجلس دهم در برابر آئینه شفافیت
جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۵۲
مجلس یازدهم بایدها و نبایدها
جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۳۴
پدر و پسر ناتنی همچون آمریکا و داعش
پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۳۶
«نمی‌توانم نفس بکشم» و افسانه حقوق بشر!
پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۲:۱۰