بلاغ نیوز | پایگاه جامع اطلاع رسانی 19 آذر 1398 ساعت 16:50 http://www.bloghnews.com/news/408735/وقتی-تحریم-زیرمیزی-رفع-می-شود -------------------------------------------------- عنوان : وقتی تحریم با «زیرمیزی» رفع می‌شود! -------------------------------------------------- حرف‌های آزاردهنده در اطرافمان زیاد است؛یکی می‌گوید:صحبت از نبودِ پروتز به‌دلیل تحریم است اما هر روز چند عمل تعویض مفصل زانو انجام می‌شود.دیگری می‌گوید:کافی است دست توی جیبتان کنید و حق عمل دکتر را بدهید.آن وقت،تحریم و صف انتظار و... بی‌معنی می‌شود و ظرف چند روز بیمارتان عمل می‌شود! متن : به گزارش بلاغانگار تا گذرت به بیمارستان نیفتد، نمی توانی تلخی خبرهای حوزه بهداشت را آنطور که هست، درک کنی. همین که گرفتار می شوی و مثل توپ فوتبال، از این بیمارستان به آن بیمارستان و از اتاق این دکتر به آن آزمایشگاه پاس داده می شوی، تازه کمی با درد بیمارانی که مراجعان دائمی این مراکز درمانی هستند، آشنا می شوی. اما بدتر و دردناک تر از همه این است که همه تلاش ها و پیگیری هایت دست آخر با یک جمله بی اثر شود: متاسفانه تحریم هستیم و فلان دارو یا فلان تجهیزات پزشکی موردنیاز برای درمان یا عمل جراحی شما را نداریم. باید منتظر بمانید... اما حالت بدتری هم وجود دارد. اینکه با پول غیرقانونی یا همان زیرمیزی معروف، همین تحریم و کمبود یا نبود دارو و تجهیزات قابل رفع باشد! بله. این بدترین حالت را هم در بیمارستان های ما می شود دید. می شود تجربه کرد و غصه و افسوس خورد از جولان بی قانونی و فقدان انصاف و اخلاق. آنچه می خوانید، درد دل یک خانواده با خبرنگار ما درباره اتفاقاتی است که مدتی قبل برای عمل جراحی یکی از اعضای خانواده با آن مواجه بوده اند. چرا بیمارستان دولتی؟! بعد از مدت ها تردید در انجام عمل تعویض مفصل زانو، بالاخره قرار می شود پدر زانویش را به تیغ جراحان بسپارد. بعد از دو سه هفته ای که صرف تحقیق، مشورت و تصمیم گیری برای انتخاب پزشک متخصص می شود، به مطب پزشک توصیه شده از طرف یکی از دوستان می رویم. آقای دکتر بعد از بررسی عکس و... می گوید: باشه، بیارید خودم عملش می کنم. و در همان حال ادامه می دهد: کدوم بیمارستان می خواید بستریش کنید؟ تا می گوییم: یک بیمارستان دولتی...، انگار توهین بزرگی به دکتر شده باشد، با ناراحتی عجیبی سرش را بالا می آورد و با عصبانیت می گوید: چرا دولتی؟! مات و مبهوت نگاهش می کنیم و یکی مان می گوید: خب آقای دکتر، پدرمان یک کارمند بازنشسته است و دستمون خیلی باز نیست. می خوایم از بیمه تکمیلی خودش استفاده کنیم... دکتر با همان غضب، چند فرم را امضا می کند و می فرستدمان پیِ انجام آزمایشاتی که مقدمه عمل جراحی است. به این ترتیب، فرآیند طولانی چکاپ کلی سلامت شروع می شود، فرآیندی که حدود 2 ماه طول می کشد. دکتر خبر نداشت تحریم هستیم؟! بعد از انجام آزمایشات مختلف، باید برای تعیین وقت عمل پیش دکتر برویم. این بار به توصیه بیماری که این عمل را انجام داده و راضی است، به مطب پزشک او می رویم. آقای دکتر بعد از بررسی آزمایشات، برای یک ماه آینده وقت عمل می دهد. برای پیگیری امور عمل جراحی به بیمارستان دولتی موردنظرمان مراجعه می کنیم و از وقت عملی که دکتر برایمان تعیین کرده، می گوییم. اما پاسخ مسئول بخش پروتز، ناامیدکننده است: وقت عمل؟ مگه آقای دکتر نمی دونست پروتز نداریم؟! و در مقابل نگاه متعجب و پرسشگر ما ادامه می دهد: چون تحریم هستیم، واردات پروتز با مشکل مواجه شده... حالا شما یکی دو ماه بعد یک سری بزنید، شاید مشکل حل شده باشه. تعیین وقت عمل و منتفی شدن آن به دلیل نبود پروتز، در 4 ماه بعد، دو بار دیگر هم تکرار می شود. در یکی از روزهایی که سرگردان میان خانه و بیمارستان هستیم، یکی از کارکنان بیمارستان، با نکته ای که یواشکی می گوید، انگار گوشی را دستمان می دهد: آقا موضوع hینه که رابطه کارکنان بیمارستان با این دکتر، خوب نیست. اینا معتقدند این دکتر، از بعضی بیماران پول می گیره و بدون نوبت بهشون وقت عمل میده. واسه همین، به وقت عمل هایی که ایشون میده، ترتیب اثر نمیدن! پروتز نداریم، اما اگه پول بدی، شاید بشه کاری کرد! سرگردان مانده ایم. حرف های آزاردهنده در اطرافمان زیاد است؛ یکی می گوید: صحبت از نبودِ پروتز به میان می آید اما هر روز چند عمل تعویض مفصل زانو انجام می شود. دیگری می گوید: کافی است دست توی جیبتان کنید و حق عمل دکتر را بدهید، آن وقت تحریم و صف انتظار و... بی معنی می شود و ظرف چند روز بیمارتان عمل می شود... یکی از همین روزها با خانمی مواجه می شویم که بعد از یک سال برای عمل زانوی دومش به بیمارستان آمده. می گوید: هر بار خواستم برای عمل زانوی دوم اقدام کنم، گفتند پروتز نداریم. آنقدر بین دو عمل فاصله افتاد و در شرایط غیراستاندارد راه رفتم که پروتز زانوی اولم هم دچار آسیب شد. نتیجه همفکری خانوادگی، انصراف از عمل فوری با این شرایط است. ترجیح می دهیم در همان صف طولانی که برایمان توصیف کرده اند، منتظر بمانیم. هیچ کدام راضی نمی شویم با دادن پول غیرقانونی (بخوانید زیرمیزی)، نوبت یک بیمار کم بضاعت را بگیریم و حقش را پایمال کنیم. اما هنوز سئوال و ابهام، زیاد داریم. در پرس وجوهایی که دیگر کار دائمی مان شده، گذرمان به یک بیمارستان غیردولتی معمولی می افتد. سئوال می کنیم و مسئول مربوطه می گوید: صرفنظر از هزینه های بیمارستان، دستمزد دکتر برای عمل هر زانو، 12 میلیون تومان است. پول را که واریز کنید، همین فردا بیمارتان عمل می شود! ما فقط نگاهش می کنیم و از خودمان می پرسیم: مگر تحریم نیستیم؟! بیمار، اعتراض، حراست و دیگر هیچ! دو ماه دیگر هم می گذرد و این بار که به بیمارستان مراجعه می کنیم، از بخش تأمین پروتز، خبر خوش می شنویم: مشکل پروتز، حل شده. می توانید به دکترتان بگویید وقت عمل بدهد. خوشحال به اتاق آقای دکتر می رویم و موضوع را مطرح می کنیم. عکس العمل دکتر اما عجیب است: به اونها چه ربطی داره که تعیین کنند من کِی وقت عمل بدم، کِی ندم؟!... کاسه صبرمان دیگر لبریز شده. اینطور است که یکی از اعضای خانواده، از کوره در می رود و می گوید: ما را مسخره کرده اید؟ یک روز شما ما را سر می دوانید، یک روز بیمارستان. 7، 8 ماه است ما را گرفتار کرده اید. می گویید پروتز نیست، اما در این میان از بعضی ها پول می گیرید و عملشان می کنید و... درگیری لفظی میان او و دکتر که بالا می گیرد، دکتر ماموران حراست را خبر می کند و... درحالی که ماموران دارند عضو خانواده ما را می برند، دکتر با عصبانیت جمله ای می گوید که انگار جانِ کلام است: چی فکر کردید؟ از این عملی که برای شما می خوام انجام بدم، بیمارستان می خواد نهایتاً 160، 170 هزار تومن به من بده... ...و بالاخره، عمل جراحی با چاشنی زیرمیزی! دوباره به پزشک اولی مراجعه می کنیم و او برای آخر ماه وقت عمل می دهد. به نظر می رسد کار دارد روی روال می افتد اما برای هماهنگی های اتاق عمل که مراجعه می کنیم، خنده روی لبمان می خشکد. بیش از 6 ماه از انجام آزمایشات گذشته و اعتبار آزمایش های مربوط به بیهوشی، تمام شده. بنابراین دوباره باید آزمایشات تکرار شود! نتیجه آزمایش، از چند مشکل اساسی در بدن پدر حکایت می کند که رفع آن، به استعمال دارو حداقل به مدت یک ماه نیاز دارد. وقت عمل، دوباره منتفی می شود. یک ماه می گذرد و تکرار آزمایش، نشان می دهد همه چیز روه به راه است. این بار که وقت عمل برای 3 ماه بعد تعیین می شود، هیچ کس خوشحال نمی شود. همه اعضای خانواده انگار با زبان بی زبانی می خواهند چیزی بگویند. بالاخره یکی دل را به دریا می زند و می گوید: اگه بخوایم با همین رویه ای که تا الان بوده، پیش بریم، بازم هیچ تضمینی وجود نداره در وقت تعیین شده عمل انجام بشه. اون موقع هم ممکنه یه مسئله و مشکل جدید ایجاد بشه. بیایید همین حالا بریم دنبال ماجرا رو بگیریم و... همه مقصودش را فهمیده اند. سراغ کسی که درِ گوشی گفته بود تا پول ندهی، کارهایت روی روال نمی افتد، می رویم و او با رابط دکتر صحبت می کند و با چانه زنی، مبلغ درخواست شده را کمی کاهش می دهد. حالا مانده ایم چطور باید این مبلغ پرداخت کنیم؟ اگر فکر می کنید شماره حساب یا کارتخوان در میان است، خیلی موضوع را ساده گرفته اید! قرار می شود پول را به صورت نقد به آن رابط بدهیم. پول که وصول می شود، دکتر وقت عمل را از 3 ماه آینده به یک ماه آینده و از آن به همین هفته تبدیل می کند! پشت درِ اتاق عمل که به انتظار نشسته ایم، به این ماجراهای عجیب فکر می کنیم؛ به تحریمی که با دادن زیرمیزی رفع می شود، به اخلاق و احساس مسئولیت و نوعدوستی هایی که از سر ناچاری مجبوری از آن چشم بپوشی و شاید مهم تر از همه، به جای خالی نظارت و مراقبتی که انگار هیچ وقت قرار نیست پر شود... بلاغ: انتشار مطالب و اخبار تحلیلی سایر رسانه های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه ای منتشر می شود.