تاریخ انتشاردوشنبه ۳۱ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۵
کد مطلب : ۳۹۷۴۴۴
سیاستمداران قواعد بازی را در یکی از مراحل اولیه از زندگی کاری خود می آموزند و اولین و مهم ترین این قوانین، خبره شدن کامل و همه جانبه در هنر فریبکاری است. در واقع بدون کارآزمودگی کامل در این مهارت، امید چندانی به حرکت روی پله های نردبان سیاسی قرن بیست و یکم وجود ندارد.
۰
plusresetminus
به گزارش بلاغ،این روزها هرچه می گذرد بیشتر روشن می شود که اگر کسی نتواند نشان دهد که به شکلی یک کارشناس یا فرد مهمی است، کسانی که زندگی را فقط به چشم جاده ای برای پیمودن مدارج ترقی اجتماعی می بینند، وی را جدی نخواهند گرفت؛ مسیری که به آن «مقام یابی» می گویند.
 چیزی که در این میان از دست رفته و ارزش های مهمی برای جامعه به شمار می روند، احترام به عقل سلیم ساده، جستجوی بی سرو  صدای دانش و نشان دادن عقل و خرد است. اگر انسان در جاده «مقام یابی» قرار نداشته باشد یا با توجه به وضعیت موجود قبلا آن را «نیافته» باشد، به عنوان نوعی وصله ناجور اجتماعی با وی برخورد می شود.
بر همین اساس است که نامجویان طالب شهرت و ثروت برای رسیدن به سمت هایی در جامعه تقلا می کنند که آنها را قادر می سازد با اعمال قدرت و اقتدار در مسائل مختلف روز، تاثیر گذاری خود را به رخ دیگران بکشند. بیشتر افراد به دنبال کسب این هاله مقتدرانه در مسیر خود هستند تا اطمینان حاصل کنند که سهم خود را دریافت کرده اند و قبل از آنکه روی پایه ستون انتخاب شده شان جا خوش کنند و منتظر تشویق عرصه عمومی بمانند، جامه خود را با دقت تمام انتخاب می کنند و بی شک وقت زیادی را جلو آینه می گذرانند. 
بعضی ها به یک پیروزی زودهنگام می رسند و قادر می شوند جای پای خود را در نردبان «مقام یابی» خوب محکم کنند، در حالی که برخی دیگر در مخمصه می افتند و بعد از طی کردن پله اول یا دوم، مورد غضب قرار می گیرند. آنها آدم های خوش شانسی هستند، چرا که از وسوسه مفرط فروختن روح خود به شیطانی به اسم قدرت نجات می یابند.

برای نتیجه ای که می خواهم از این مقاله بگیرم، تمایل دارم رد کسانی را دنبال کنم که وقتی پا روی این نردبان می گذارند، تمام فکر و ذکر و کل زندگی شان را وقف بالا و بالاتر رفتن از آن می کنند. آنها که هر چه گذشته، دورنمای دست یافتن به جام مقدس منزلت تبدیل شدن به چیزی که عموما به آن «یک دلال قدرت» گفته می شود، بیشتر و بیشتر کورشان کرده است.
مناسب ترین و پرطرفدارترین صحنه برای اجرای این بازی قدرت شیطانی حوزه سیاست است. سیاستمداران قواعد بازی را در یکی از مراحل اولیه از زندگی کاری خود می آموزند و اولین و مهم ترین این قوانین، خبره شدن کامل و همه جانبه در هنر فریبکاری است. در واقع بدون کارآزمودگی کامل در این مهارت، امید چندانی به حرکت روی پله های نردبان سیاسی قرن بیست و یکم وجود ندارد. مهارت به معنای دست یافتن به این توانایی که این کار را به شکلی آنچنان متقاعد کننده انجام دهند که یک دروغ شبیه حقیقت به نظر آید.
اولین درس پسرک تازه وارد در حوزه سیاست، «اطاعت از خط حزب یا غرق شدن در فراموشی است.»
خط حزب، خطی که ملزم به رعایت آن هستید، خود یک انحراف فاحش از حقیقت است، چرا که این خط مجموعه ای از ارزش ها و شرایط را ترسیم می کند که باید از آنها پیروی کرد، حتی اگر  همیشه مبتنی بر  دیدگاه های دارای سوگیری، همراه با تعصب و نوعا کوته بینانه در مورد مسیری باشد که جامعه باید در راستای آن حرکت کند.
اما نامجوی تازه منتخب ما در مسیر سیاسی، آنقدرها نگران این موضوع نیست و برای امضای برگه عضویت در این زندان کوچک آمادگی کامل دارد. مقررات حزب  یک منطقه امن مشخص را به فرد ارائه می کند که باید در درون آن عمل کرد، منطقه ای که کاملا این اطمینان را به وجود می آورد که فکر کردن یا عمل کردن خارج از این جعبه به خوبی عایق بندی شده، هرگز ضرورت پیدا نمی کند.

کاملا روشن است که حاضر و آماده بودن امکانات آسایش زندگی به محض امضای برگه عضویت دردرون یک زندان واقعی، به شدت تحریک کننده است. معدودی از حرفه سازان سیاسی از افتادن در دام این اطمینان نامقدس حزب که از امتیاز حفاظت و ایزوله شدن در برابر تقلاهای نوعی زندگی روزمره مردم کوچه و خیابان برخوردار خواهند شد، قصور می ورزند. کسانی که بی قید و شرط از خط حزب پیروی می کنند، همیشه نامزدهای بالارفتن از پله بعدی نردبان امتیازات سیاسی باقی می مانند که به همراه آن عضویت کاملا تضمین شده در جمع نخبگان نیز نصیب آنها می شود.
پس مشتاق تازه منتخب ما با امضای برگه تکمیل شده عضویت، حسن نیت اندکی نسبت به بشریت دارد تا بر اساس آن به همراه رای دهندگانی که با آرای آنها به این سمت انتخابی دست یافته، دست به یک «جراحی» بزند (ضمیر انتخابی من در اینجا «مذکر» است، اما کاملا احتمال دارد که شخص مورد نظر ما «مونث» هم باشد). بر اساس قواعد روز سیل تبریکات به سوی او جاری می شود و عضو جدید پارلمان ما می تواند به تلالو ولرم تبدیل شدن به «یک نماینده مردم» تن بسپارد. با توجه به اینکه پله بعدی نردبان از هم اکنون کاملا در دیدرس او قرار دارد، برخورداری از آینده ای روشن تضمین شده به نظر می رسد.
در تالارهای متبرک ساختمان پارلمان وست مینستر فرد تازه منتخب برای اولین بار طعم واقعی دبدبه و کبکبه قدرت را می چشد. این ساختمان می تواند ساختمان هر مجلسی در دنیا باشد، تاثیر آن یکی است. بنایی مملو از تاریخ مردان و رویدادهای معروف. کارکنان تلویزیون ملی  همه جا می پلکند و منتظر فرصتی برای انجام مصاحبه های خود و مشتاق مطرح کردن موضوعات روز هستند. اعضای جامعه برای ورود به جایگاه تماشاگران صف می بندند و حضور سنگین پلیس  که 24 ساعته در همه جای محوطه گشت می زند همیشه محسوس است. یک دفتر شخصی با یک منشی کاملا آموزش دیده که منتظر دستورهای رئیس جدید خود است انتظار نماینده جدیدالورود را می کشد. آمیزه مسحور کننده ای که دقیقا برای تحریک جاه طلبی های شغلی و ماساژ دادن منیت همواره فرصت طلب افراد طراحی شده است.
سپس چند سالی که فرد مورد نظر ما در این جاده جلوتر رفت، روز خوبی که شانس به او روی می آورد از راه می رسد. یک پست وزارتی جزء در وزارت دفاع  به او پیشنهاد می شود و از سیاستمدار جوان ما خواسته می شود در جلسه ای خصوصی با گروه کوچکی از  بزرگان و دولتمردان حزب شرکت کند. با وجود این واقعیت که دوست ما تا حالا یاد گرفته است که چگونه به شکلی بی نقص در خط حزب حرکت کند و در برابر پرسش های دستپاچه کننده رای دهندگانش جاخالی دهد، در این جلسه چیزی به او گفته می شود که برایش غیرمنتظره است.

 گفتگوهای رد و بدل شده چیزی هستند شبیه به این:
- بنشین دیوید؟ چای می خوری؟ ما وفاداری تو را نسبت به حزب زیرنظر داشته ایم و از این جهت از عملکرد تو کاملا رضایت داریم، با این حال یک حوزه وجود دارد که به نظر می رسد هنوز کمی در آن آسیب پذیر هستی.
دیوید: اوه، خیلی تمایل دارم بفهمم که منظورتان کدام حوزه است.
دولتمرد: خوبه، شکر می خواهی؟ دیوید، اگر به خاطر رعایت یک چیز نبود، هیچ کدام از ما افراد حاضر در این اتاق در جایی که امروز هستیم نبودیم. این واقعیت که ما- در برخی مواقعی- خب چطوربگویم...به شکلی نسبت به حقیقت محافظه کار بوده ایم.
دیوید: اگر منظورتان ضرورت پنهان کردن برخی از اطلاعات به منظور محافظت از موضع حزب است، من با این ضرورت آشنایی کامل دارم.
دولتمرد: درواقع چیزی که گفتی خیلی به منظور ما نزدیک است، با این حال مواقعی پیش می آید که موضوع کمی جلوتر می رود. می دانی دیوید، بی شک خودت هم خبر داری که حزب برای تامین بودجه خود به کمک کنندگان مالی وابسته است و بعضی از آنها – به خصوص شرکتی هایشان- به حمایت از حزب ادامه نخواهند داد اگر گاهی حزب از التزام خود به تبعیت از تعهدات مشخص خود اندکی تخطی نکند و در مواردی ممکن است بعضی از این اقدامات...یک جورهایی مجادله برانگیز باشد.
دیوید: در مجلس هر روزه از این جور مجادله ها زیاد مطرح می شود، منظورتان چیزی فراتر از این هاست؟
دولتمرد دوم: چیزی که این آقای قابل احترام به درستی به آن اشاره می کند – اگر بخواهیم به زبانی که در اتاق مباحثات استفاده می کنیم استفاده کنم - چیزی است که یک جورهایی از حاضر جوابی های نوعی که در صحن پارلمان مطرح می شود فراتر می رود و این در واقع خط استانداردی است که ما برای رسانه ها در نظر می گیریم. چیزی که همکارم میل داشت به تو منتقل کند این است دیوید؛ زمانی که یک نفر پست یک وزیر را به دست می آورد گاهی اوقات ضرورت پیدا می کند که هم برای حمایت کلامی و هم عملی از منافع تجاری حامیان مالی ارشد ما اولویت قائل شود. در این صورت دیگر هیچ فضایی برای بیان دیدگاهی خارج از دیدگاهی که متضمن دوام و حیات اقتصادی حزب باشد وجود نخواهد داشت.»
بعد از لحظاتی تامل برای هضم حرف هایی که شنیده، نامجوی جوان ما پاسخ می دهد: «می فهمم، من از وقتی که انتخاب شده ام این موضوع را کاملا در نظر داشته ام که ما به تعدادی وفادار حزبی برخوردار از مکنت مالی برای تامین اندوخته مالی حزب متکی هستیم.»
دولتمرد دوم: هرچند که این ها ملاحظات مهمی است ولی ما باید بحث را یک قدم جلوتر ببریم. فرض کن یک نفر – برای مثال یکی از اعضای خاندان سلطنتی سعودی- دنبال این باشد که برای تهیه یک دستورالعمل اساسی جهت انعقاد قرارداد خرید تجهیزات نظامی با تو تماسی برقرار کند – و با کند وکاوهای بیشتر - روشن شود که این کشور احتمالا می تواند این تسلیحات را برای اعمال شکلی از فشار بر یک کشور همسایه مورد استفاده قرار دهد. فرض کن دیوید که تو در سمتی بودی که قرار بود تصمیم بگیری آیا باید به این درخواست جواب مثبت دهی یا نه؛ تو چه واکنشی نشان می دادی؟
دیوید: خب... از نظر من این سئوال یک خرده سخت است. فکر می کنم که اول از همه به  ارزیابی همراه با جزئیات دقیق تری که از موقعیت ژئوپلتیک به عمل می آوردم بستگی پیدا می کرد.
سکوتی کمابیش طولانی بر اتاق حکمفرما شد که موجب گردید نامجوی جوان ما کمی عصبی شود. سپس دولتمرد اول به آرامی به جلو خم شد و گفت: جواب درست این نیست دیوید. در واقع این جواب می توانست درست باشد اگر بی بی سی چنین سئوالی را از تو می کرد، ولی در این اتاق که من و تو و همکارانم حضورداریم، پاسخ درست این نیست. دیوید حالا که قرار است این پست مهم در وزارتخانه به تو داده شود، باید در قبال چنین مسائلی موضع  بسیار پراگماتیک تری بگیری. تو باید از تمام نگرانی های وجدانی عبور کنی و تشخیص دهی که امتناع از چنین معامله ای به دلایل انسان دوستانه یا ملاحظات مشابه، به معنای از دست رفتن جدی درآمدهای دولت و در واقع خسارت جدی به پرستیژ کشور است. حرفم این است که تو باید فورا با مذاکره پیرامون فروش این تسلیحات نظامی و همکاری های فراتر از آن موافقت کنی و با اعلام رضایت خودت نشان دهی که قادر به حمایت بدون ابهام از درخواست آن شخصیت سعودی هستی.
وزیر تازه کارِ هنوز یک جورهایی ساده لوح ما با دریافت این اطلاعات وارد نوعی حالت نیمه بحرانی گذرا می شود، یک نوع ضعف و بیهوشی مغزی. همسرش، فرزندانش، خانه اش، دوستان قدیمی مدرسه اش همگی از جلو چشم هایش رژه می روند و در پی آن قاب تصویری ثابت مانده از شهروندان به شدت مجروح و مورد ظلم و ستم واقع شده یک کشور اشغال شده خاورمیانه ای مقابل چشمش می آیند. با این حال  خودش را جمع و جور می کند و در نهایت تنها یک تصویر جایگزین تمام این تصویرها می شود؛ تصویر حرفه و پیشه اش. میل به «مقام یابی.» تصویری که این هیجانات را در او همراهی می کند، تصویر تیتر روزنامه یک است «دیوید ساندرز نخست وزیر شد.»
بعد از عبور از حالی که معبری بی پایان و عذاب آور به نظر می رسید، کلمات به شکل پاسخ در ذهنش شکل می گیرند: قبول دارم که من از ماهیت انعطاف ناپذیر جواب شما کمی جا خوردم. من دارای یک قطب نمای اخلاقی هستم که در شرایط عادی وادارم می کند تمایل پیدا کنم قبل از جواب دادن در باره این موضوع تامل بیشتری کنم. با این حال اگر نقش من به عنوان یک وزیر پاسخی را که شما دیکته کردید اقتضا می کند، البته من هم خود را ملزم به دنبال کردن همین مسیر می بینم. ولی وانمود نخواهم کرد که این جواب به سادگی در من جا خواهد افتاد یا در اتخاذ چنین تصمیمی به یک جور توجیه اخلاقی نیاز پیدا نخواهم کرد.
دولتمرد سوم: آه، همه ما یکی از این دوره ها را پشت سر گذاشته ایم دیوید، این یک روند آغازین و ضروری برای ورود به جهان سیاست های واقعی است. خیلی بعید می دانم که هیچ راهی برای دور زدن آن وجود داشته باشد. تو باید پراگماتیسم اقتصادی را به قطب نمای اخلاقی جدیدت تبدیل کنی. باید هر گونه حس اخلاقی دیرینه یا ملاحظات بشردوستانه را دفن کنی و با اطمینان کامل به پیش بروی و نشان دهی که هیچ شک و تردیدی نداری و کاملا به وظایفی که سمت جدیدت اقتضا می کند متعهد هستی.
دیوید: می فهمم.
دولتمرد اول: بله درست است اوایل کار ساده نیست، اما بعد از مدتی به طبیعت ثانویه ات تبدیل می شود. به زودی یاد می گیری که عذاب وجدان ها و دغدغه های قدیمی را کنار بگذاری، چرا که در غیر این صورت آنها سد راه شغل سیاسی ات و موجب تضعیف مقام و منزلتت در دنیای بیرون خواهد شد. تو باید برای عبور از کنارهر گونه حساسیت انسانی که ممکن است وقتی که مقابل دوربین شبکه های خبری قرار می گیری در خودت احساس کنی، باید همین راه حل را به کار بگیری؛ در نقل قول های روزنامه ای، در سفرهای رسمی به خارج از کشور و حتی در برابر خانواده ات. می دانی دیوید،  تو در حال گذراندن یک دوره آموزشی ضروری هستی. تو آموزش می بینی که دروغ بگویی، هم به خودت و هم به جهان خارج. اگر آرزو داری یک ژنرال موفق در میدان نبرد سیاست قرن بیست و یکم شوی، واقعا هیچ راه دیگری وجود ندارد. در واقع تو باید به منظور به کمال رساندن هنر فریبکاری، بی امان کار و تلاش کنی. تا جایی که خودت عملا باور کنی که حرف هایت حقیقت دارند، حتی وقتی به وضوح معلوم است که چنین نیست. در این نقطه است که جامعه هر کلمه ای را که بر زبان می آوری خواهد پذیرفت و قادر به تمیز گذاشتن بین درست از نادرست نخواهد شد. موفق باشی دیوید، قواعد بازی را رعایت کن تا بزرگ ترین رویاهایت بیشترین شانس تحقق یافتن را پیدا کنند.
دیوید ساندرز نماینده، وزیر تازه کار دفاع  بعد از خروج از اتاق، احساس راحتی می کند. عالی ترین پست های سیاسی واقعا در دسترس بودند؛ چرا باید از فرصت هایی که ممکن است به او پیشنهاد شود روگردان شود؟ فرصتی که می توان از طریق آن جایگاه خود را به عنوان یک وزیر موفق محکم کند، حساب بانکی حزب را پرتر کند و گامی دیگر به سمت این هدف شدیدا اغوا کننده بردارد که عاقبت روزی رهبری کشورش را در دست خواهد گرفت؟
نویسنده: جولیان رز (Julian Rose) نویسنده و فعال بین المللی
منبع: http://yon.ir/5AGKw 

 

ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما