تاریخ انتشارجمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۸:۴۲
کد مطلب : ۳۷۸۸۴۵
برخي مي گويند ايمان سلمان به اين علت از ايمان ابوذر بالاتر است كه به مولاي خود اعتراض نمي كرد. در ماجراي تاريخي خطبه حضرت زهرا (س) نيز آورده اند كه ايشان بعد از برگشت به خانه به مولا علي(ع) اعتراض كرد.
۰
plusresetminus
به گزارش بلاغ، بر اين اساس بايد نتيجه بگيريم كه ايمان ايشان داراي رتبه پايين تري از حضرت سلمان بوده است. لازم است در ابتدا اشاره كنيم كه برتري ايمان سلمان از ابوذر، به علت اعتراض به مولا و يا عدم اعتراض نبود، همان گونه كه سلمان مطيع محض مولا بود، ابوذر نيز مطيع محض بود. ابوذر هم هيچ گاه نه اعتراضي به مولاي خويش كرد و نه به خود اجازه مي داد كه به مولا اعتراض كند. هر دو جايگاه مولا و ولايت و ولي را به خوبي درك كرده بودند. بلكه برتري ايمان سلمان از ابوذر، در مراتب و درجات معرفت به خداوند بود؛ يعني معرفت و شناختي كه سلمان از خداوند داشت، ابوذر به آن اندازه از معرفت نرسيده بود.

وسعت و عمق آگاهي هاي سلمان به حدّي رسيده بود كه براي هر كسي غير از پيامبر و امام علي ـ عليه السلام ـ قابل هضم نبود؛ چون انسان ها به اندازه ظرفيت وجودي خويش مي توانند حامل «علم» باشند. سلمان در يكي از سخنانش از مقام علمي خود اين گونه تعبير كرده است: «اي مردم! اگر من آنچه را مي دانستم شما را مطلع مي كردم، مي گفتيد سلمان ديوانه است، و يا اگر كسي من را بكشد، بر قاتل من درود مي فرستاديد».[1] از اين جهت است كه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در اين باره نقل شده است كه فرموده: «لو علم ابوذر، ما في قلب سلمان، لقتله؛ ابوذر اگر مي دانست كه در قلب سلمان چه است، هر آينه او را به قتل مي رساند».[2] يعني به اندازه اي از معرفت خداوند رسيده بوده است كه از نظر ابوذر بعيد بوده است. بنابراين برتري سلمان بر ابوذر نه از باب اين است كه سلمان به مولا اعتراض نكرده، بلكه به دليل معرفت بالا به خداوند بوده است.


امّا در ماجراي تاريخي خطبه حضرت زهرا (سلام الله عليها) اعتراض حضرت فاطمه زهرا (س) به مولا علي (ع) همانند اعتراض ملائكه به خداوند و حضرت موسي  (ع) به هارون است. در حقيقت اين اعتراض ها، و پرسش ها، استفهامي است، نه انكاري. يعني ملائكه منكر علم خداوند نبودند كه به خداوند فرمودند: «موجودي را خلق كردي كه در روي زمين خون ريزي و فساد كند».[3] چون ملائكه به ظاهر امر كه عبارت از خصوصيات شهوت و غضب باشد در انسان نگاه كرده، و اين دو قوه اگر قابل كنترل نباشد، آثار بدي را به دنبال دارد. لذا آن سؤال و يا اعتراض را كردند. وقتي كه خداوند فرمود: «آنچه من مي دانم، شما نمي دانيد».[4] ملائكه ساكت شدند و از پاسخ قانع شدند.
در جريان حضرت موسي (ع) نيز، آن حضرت غافل از انجام وظيفه هارون نبود، يعني اين گمان را به هارون نداشت كه نسبت به وظيفه خود كوتاهي كرده است؛ بلكه از اين جهت بود كه در واقع از قومش ناراحت شده بود كه چگونه در يك غيبت كوتاهي كه از ميان آنها داشت، دوباره به جاهليت اوّلي خود برگشتند. و اوضاع را بر خلاف انتظار ديد.
در چنين وقتي بود كه بر حسب بيان قرآن كريم به سختي بر آشفت.[5] امّا وقتي كه هارون توضيح داد كه چرا آنها را به حال خودش رها كرد، چون اختلاف در ميان قومش مي افتاد. حضرت موسي (ع) قانع شد و دست برداشت.
امّا خطبه فدكيه حضرت زهرا (س) در مسجد، گرچه در ظاهر دفاع از حق خود بود، امّا در واقع حمايت از ولايت و امامت و رسوائي كساني بود كه چه زود بعد از پيامبر اكرم به دوران جاهليت برگشتند. ايشان در خطبه معروف، پس از معرفي پيامبر اكرم درباره امامت و ولايت مي فرمايد: «خداي متعال اطاعت از ما را و رهبري ما را سبب ايمني از پراكندگي قرار داد» در فراز ديگر، نسبت خود به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بيان مي كند: بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد (ص) است» و هم چنين در معرفي امام علي (ع) مي فرمايد: «از مرداني است كه پيوند با رسول خدا (ص) دارد و او سرور اولياء خدا و نزديك ترين فرد به رسول خدا است. آن رسول گرامي، هرگاه صفي از دشمنان تشكيل مي شد و شاخي از شيطان ظاهر مي گرديد، برادر خود (علي عليه السلام ) را فرستاده آتش دشمن را خاموش كرده و شاخ شيطان را نابوده كرده بر مي‌گشت... .
از طرف ديگر، رفتن حضرت زهرا در مسجد با مشورت و اجازه علي (ع) و مولاي او بود. حضرت مولا چشم به راه برگشتن او بود و از جان او نگران بود. امّا وقت برگشتن اگر به آن حضرت چنين مي گويد: «اي فرزند ابي طالب! مانند كودك كه در جنين است پرده پوشيده و در خانه نشسته اي مانند كسي كه به او تهمت زده شده است؟ تو شاهپرهاي بازها را در هم شكستي، اينك [...] جسورانه مجادله مي كند...» در ادامه مي فرمايد: عذرخواهم من در اين سخنان كه با شما گفتم و كم حرمتي كه صادر شد ... .
در حقيقت، فاطمه زهرا (س) همانند موسي (ع) كه مي ديد، همه مردم به جاهليت برگشته، به آن همه تأكيدي كه پيامبر اكرم (ص) داشتند، يعني هارون امت پيامبر خاتم را ترك كرده و به دنبال گوساله جاهليت رفته، ناراحت شد، و آن ناراحتي خود را آن گونه اظهار داشت، چنان كه حضرت موسي (ع) ناراحتي خود را اظهار كرده و با دليل هارون قانع شد.
پس از اين ناراحتي فاطمه زهرا، مولا علي (ع) شمشير به دست گرفت و حركت كرد. در اين هنگام، صداي اذان به گوش رسيد، امير مؤمنان به فاطمه زهرا (س) فرمودند: اي فاطمه! اين نام محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را كه مي شنوي، در شبانه روز چند بار شنيده مي شود؛ اگر من دست به شمشير ببرم، از اين كه ياور ندارم، تنهايم، قطعا شكست مي خورم، شكست خوردن من مساوي آن است كه براي هميشه نام محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از زبان ها بيفتد. فاطمه زهرا (س) مي فرمايد: به خدا سوگند به حقانيت تو شك ندارم كه تو امام و مولاي من هستي... .[6]
بنابراين، نه برتري ايمان سلمان به خاطر اعتراض نكردن بر مولا بوده و نه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ بر مولا اعتراض كرده است، بلكه احساسات قلبي خويش و نافرماني هاي امت را آن گونه اظهار داشته است، چنان كه در پايان به حقانيت مولا اعتراف كرده است.


پاورقي ها:
[1]. رجال كشي، محمد بن عمر كشي، دانشگاه مشهد، ص20.
[2]. اسد الغابه في معرفة الصحابه، بيروت، دارالمعرفه، ج1، ص331.
[3]. بقره / 3.
[4]. همان.
[5]. اعراف / 150.
[6]. شرح خطبه حضرت زهرا (س)، سيد عزّالدين حسيني زنجاني، قم، بوستان كتاب، 1383ش، ص614.

ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما